مهدى رحمانى ولوى / منصور جغتايى
472
تاريخ علماى بلخ ( فارسي )
مرگ را ناخوش دارد و من اندوهگينى او را خوش ندارم . او را از آن چارهاى نيست . بندهء من تقرب نجسته به من به چيزى مثل بهجا آوردن آنچه بر او واجب گردانيدهام . بندهء من پيوسته عمل مستحبى را كه بر او واجب نيست بهجا مىآورد تا او را دوست بدارم . كسى كه من او را دوست دارم ، گوش ، چشم و دست قوّتدهنده براى او هستم . اگر مرا بخواند او را اجابت مىكنم و اگر از من بخواهد به او عطا مىكنم . از جملهء بندگان مؤمن من كسى است كه مىخواهد از در عبادت وارد شود ، امّا من او را باز مىدارم ، تا دچار خودپسندى نشود كه عبادت او را فاسد و تباه گرداند . و از جملهء بندگان مؤمن من كسى است كه ايمان او كامل نمىشود ، مگر با فقر و درويشى و اگر او را بىنياز گردانم ، او را فاسد كند . از جملهء بندگان مؤمن من كسى است كه ايمانش به صلاح نمىآيد ، مگر با بيمارى و اگر او را سالم و تندرست گردانيم . او را فاسد مىسازد . از جملهء بندگان مؤمن من كسى است كه ايمانش درست نمىشود ، مگر به تندرستى ، اگر او را بيمار كنم او را فاسد گرداند . من بندگانم را به علم و دانش خويش تدبير مىكنم ؛ زيراكه من دانا و آگاهم . « 1 » ابو الحسن طاهر بن محمّد بن يونس با چند واسطه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نقل مىكند كه فرمود : هر پيغمبرى دعاى مخصوص داشت كه با آن خدا را مىخواند و حاجت خود را درخواست مىكرد ؛ ولى من دعايم را براى شفاعت امتم در روز قيامت ذخيره كردهام . « 2 » [ 288 ] طاهر بن محمّد ظهير الدّين فاريابى ابو الفضل طاهر بن محمّد ظهير الدّين فاريابى در نيمهء اول قرن ششم در روستاى
--> ( 1 ) - اسرار توحيد ، ترجمهء توحيد صدوق ، ص 440 ، باب 60 . ( 2 ) - ترجمهء خصال صدوق ، ص 34 ؛ و براى اطلاع بيشتر ر . ك : معجم رجال الحديث ، ج 9 ، ص 158 ؛ خصال صدوق ، ص 34 ، باب 1 ، ح 103 ؛ علل الشرائع ، باب 9 ، ص 12 ، ح 7 ؛ توحيد صدوق ، ص 408 ، باب لا يفعل بعباده الا الأصلح ؛ معانى الاخبار ، ص 51 .