مهدى رحمانى ولوى / منصور جغتايى
443
تاريخ علماى بلخ ( فارسي )
امام نايل آمد و مأثورات و منقولات او در كتب صوفيه نوشته شده است . « 1 » صاحب مجمع الفصحاء ، شقيق بلخى را از اعاظم مشايخ متقدّم مصاحب ابراهيم بن ادهم بلخى دانسته و افزوده كه حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام را درك كرده و سرانجام در سال 174 ه . ق . دار فانى را وداع گفته است . شرح حال مفصّل او در كتاب رياض العارفين بيان شده است . « 2 » از اصم بلخى و عبد الصمد بلخى نقل كردهاند با آنكه شقيق بلخى سيصد روستا در اختيار داشت ، بىكفن از دنيا رفت . ابو على شقيق بلخى گفت : از هفتصد دانا از حقيقت ، پنج چيز پرسيدم . همهء آنها يك پاسخ دادند . پرسيدم خردمند كيست ؟ گفتند كسى كه علاقهمند به دنيا نباشد . پرسيدم زرنگ كيست ؟ گفتند كسى كه فريفتهء دنيا نشود . پرسيدم ثروتمند كيست ؟ گفتند كسى كه به روزى مقسوم خدا بسازد . پرسيدم بينوا كيست ؟ گفتند كسى كه دلش درصدد زيادى مال دنيا باشد . پرسيدم بخيل كيست ؟ گفتند كسى كه حق خدا را از مال نپردازد . « 3 » او گفت : هيچچيز را به اندازهء مهمان دوست ندارم ؛ زيرا روزى او بر خدا و پاداش آن از من است . وى در يكى از سخنرانيهايى كه در شهر سمرقند داشت ، گفت : اى قوم ، اگر مردهايد گورستان و اگر كودكيد به دبستان و اگر ديوانهايد به تيمارستان و اگر كافريد به كافرستان و اگر بندهايد داد مسلمانى از خود بستانيد ؛ اى مخلوقپرستان ! « 4 » او معتقد بود كه راه خدا در چهار چيز تجلى مىكند : 1 - امن در روزى 2 - اخلاص در كار 3 - عداوت با شيطان 4 - ساختن با مرگ . از گفتههاى اوست : هركه در مصيبت جزع كند چنان است كه با خدا جنگ مىكند . و نيز گفته است : عبادت ده جزء است ؛ نه جزء آن گريختن از مردم است و يك جزء
--> ( 1 ) - مشاهير و بزرگان شرق و غرب ، ج 1 ، ص 181 . ( 2 ) - مجمع الفصحاء ، ج 1 ، ص 304 . ( 3 ) - روضات الجنات ، ج 4 ، ص 226 . ( 4 ) - تاريخ افغانستان بعد از اسلام ، ص 800 .