مهدى رحمانى ولوى / منصور جغتايى

434

تاريخ علماى بلخ ( فارسي )

محمّد بن سهل مىگويد : هيچ‌كس را عالم‌تر از شداد بلخى نديدم . وى مىگويد كه با ابو يوسف مباحثه و مناظره داشتيم . بحث به طول انجاميد و به جايى نرسيد . ابو يوسف گفت : حال به نزد عالم بزرگوارى برويم تا او قضاوت كند . گفتم : او كيست ؟ گفت : ابو عثمان شداد بن حكيم بلخى . وقتى نزد او رفتيم و مسأله مورد نظر را از او سؤال كرديم ، وى چنان شرح و بسط داد و مطلب را به گونه‌اى بيان كرد كه هيچ نكتهء مبهمى باقى نگذاشت . ابو اسحاق قارى مىگويد : از حماسه شنيدم كه مىگفت : من در خراسان كسى را به پايهء چهار نفر از نظر علم و زهد و ورع نديده‌ام : 1 - شداد بن حكيم بلخى 2 - خلف بن ايوب بلخى 3 - خارجة بن مصعب 4 - عبد الصمد بلخى . عبد الصمد بلخى گفته است كه شداد بن حكيم در هر شش شبانه روز به يك قرص نان اكتفا مىكرد و 70 سال از عمرش روزه نگاه داشت . « 1 » محمّد بن شقيق مىگويد : قضاوت شهر بلخ را به او پيشنهاد كردند . او نزد حاكم شهر رفت و صدايش را در سينه حبس كرد به گونه‌اى كه صدايش نامفهوم شد . حاكم شهر گمان كرد كه او به مرض مبتلا شده است . پس از اين واقعه مدت چهل سال زندگى كرد ؛ درحالىكه صدايش را در سينه حبس مىكرد تا نگويند كه او مكر كرده است . « 2 » امّا اسماعيل بن عبد اللّه دربارهء شداد بن حكيم چنين مىگويد : حاكم بلخ او را به قضاوت آن شهر مأمور كرد ؛ ولى او اين مقام را نپذيرفت . حاكم او را تهديد كرد كه اگر قضاوت را قبول نكند او را خواهد كشت . وى به اجبار اين سمت را پذيرفت امّا پس از شش ماه شبانه از شهر بلخ خارج گشت و به‌طور ناشناس وارد بغداد شد و حقوق شش‌ماهه خود را به يكى از دوستانش سپرد تا در فرصت مناسب به حاكم شهر بازگرداند و بگويد كه من در اين مدت كارى انجام نداده‌ام تا مستحق اين حقوق باشم . وقتى به بغداد رسيد ، در كوى بنى رياح ساكن شد و چون حاكم بلخ شنيد كه او به‌سوى بغداد رفته است ، مأمورانى به دنبالش فرستاد . مأموران به بغداد رسيدند و به سراغ او بدان محله رفتند ؛ ولى از هركسى سؤال مىكردند ، مىگفت : او را نمىشناسم ، مأموران مجبور

--> ( 1 ) - فضائل بلخ ، ص 186 . ( 2 ) - فضائل بلخ ، ص 188 .