مهدى رحمانى ولوى / منصور جغتايى
287
تاريخ علماى بلخ ( فارسي )
مىكرده است . « 1 » انورى سخنسراى ادب فارسى او را اينگونه ستوده است : احكام دين چو از شرف الدّين شرف گرفت * آن را عنايت ازلى تقويت كند آن كاملى است او كه نماند جهان جهل * گر علم را به كلك و نظر تربيت كند . . . « 2 » محمّد به عمر اشهبى گفت : من در طى مسافرتم به هند و خراسان به بلخ رسيدم . شبى با جمعى ، مهمان سيد شرف الدّين بلخى علوى بوديم . در بحث و مناظره او را در علوم به كمال يافتم . او با كلمات مشكل علمى بازى مىكرد و هيچيك از حاضران قادر به پاسخگويى نبوديم . هيبت و دانش او چنان سحرانگيز بود كه قدرت سخن گفتن را از ما مىگرفت . « 3 » اين سيد جليل القدر به ماوراءالنهر ، خراسان و عراق مسافرت كرد و با مشايخ بزرگ عصر خود ملاقات كرد و از محضر آنها نيز بهره جست و رواياتى را از طريق آنها نقل كرد . همچنين او از جمله محدّثانى بود كه ديگران از طريق او رواياتى را نقل كردهاند ؛ مانند اين روايات : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : من امر شدم تا با مردم جهاد كنم ، تا وقتى كه شهادت دهند غير از او خدايى نيست و محمّد فرستاده اوست و به قبله ما روى آورند و ذبيحهء ما را بخورند و مانند ما نماز بگزارند . اگر چنين كردند ، پس خونها و مالهاى آنها بر ما حرام است ؛ مگر به حقى كه مسلمانان به گردن آنها دارند و يا اينكه آنها حقى بر مسلمانان دارند . حضرت فرمود : آنچه در مجلسها مىگذرد امانت است ؛ مگر در سهجا : 1 - آنجا كه خونى به ناحق ريخته شود ؛ 2 - جايى عمل منافى عفت انجام شود ؛ 3 - مكانى كه در آن حقى به ناحق ضايع شود . حضرت فرمود : جنگ فريب است . « 4 »
--> ( 1 ) - همان مأخذ . ( 2 ) - ديوان انورى ، ج 2 ، ص 620 . ( 3 ) - الانساب ، سمعانى ، ج 1 ، ص 227 . ( 4 ) - فضائل بلخ ، ص 352 ؛ بحار الانوار ، ج 34 ، ص 332 .