مهدى رحمانى ولوى / منصور جغتايى
262
تاريخ علماى بلخ ( فارسي )
حسادت . من تو را چگونه وصيت كنم ، درحالىكه سبب آمدن تو نزد من حسد بوده است ؟ عصام ، قاضى شهر بلخ گفت : توبه كردم . حاتم اصم گفت : تو را وصيتى مىكنم كه بدان از آتش رهايى يا بى . به علم عمل كن تا علم تو به جهل آميخته نگردد و از معاصى پرهيز كن تا از آتش آزاد شوى و مال خود را به آخرت فرست تا حساب بر تو آسان گردد . عصام ، قاضى شهر بلخ از پيش او با چشمان گريان به خانه بازگشت و هم وزن خود به فقرا صدقه داد . « 1 » ابو بكر ورّاق بلخى گفته است كه ابو عبد الرحمن اصم بلخى ، لقمان اين امت است . « 2 » ابو جعفر هروى مىگويد : من قصد زيارت خانهء خدا را داشتم و به همراه اصم بلخى بودم . زمانى كه به بغداد رسيديم ، گفت : دوست دارم امام احمد بن حنبل را ملاقات كنم . آنگاه سراغ او را گرفتيم و كوبهء منزل را زديم . امام احمد پشت در آمد . عرض كردم اى ابو عبد اللّه ، برادر شما حاتم اصم بلخى همراه من است . او بعد از تقديم سلام با خوشحالى گفت : مرا آگاه كن كه چه باعث شد تا از مردم كناره بگيرى ؟ اصم بلخى گفت : يا ابا عبد اللّه ، سه چيز موجب اين كار شد . امام احمد بن حنبل گفت : آن سه چيز چيست ؟ گفت : 1 - اينكه مال خود را عطا كنى و از مال كسى چيزى نگيرى ؛ 2 - آنكه حق مردم را برآورده سازى و اميد نداشته باشى كه ديگران حق را تو بدهند ؛ 3 - آنكه آنچه ناخوشايند است تحمّل كنى و هيچكسى را بر كار ناخوشايندى وادار نسازى . ابو جعفر هروى گفت : امام احمد سرش را پايين انداخت و زمين را با انگشتانش شيار مىكرد . سپس سرش را بلند كرد و گفت : اى حاتم ، اين سه خصلت بسيار سخت است . آنگاه حاتم گفت : اميد است بتوانى از اين خصايل برخوردار شوى و اين مطلب را سه بار تكرار كرد . « 3 » حاتم اصم بلخى گفت : هركس يكهفتم قرآن را كه حكايات پارسيان است در شبانه روز بر خود عرضه نكند ، نمىتواند دين خود را سالم نگه دارد . « 4 »
--> ( 1 ) - جامع الحكايات ، ج 2 ، ص 214 ؛ شذرات الذهب ، ج 3 ، ص 170 ؛ الطبقات الكبرى شعرانى ، ج 1 ، ص 69 . ( 2 ) - وفيات الاعيان ، ج 2 ، ص 27 ؛ تاريخ بغداد ، ج 8 ، ص 245 . ( 3 ) - همان ، تاريخ بغداد ، ج 8 ، ص 242 . ( 4 ) - مقالات صوفيه ؛ ص 24 .