مهدى رحمانى ولوى / منصور جغتايى

245

تاريخ علماى بلخ ( فارسي )

ديگر ويژگى توجه‌برانگيز ابو معشر ، دلبستگى شديد او به ايران و اعتقاد او به دانش و خرد ايرانيان است كه نشانه‌هاى آن در آثارش به چشم مىخورد . وى گرچه با نوعى احتياط ، اما به‌هرحال به شكلى كه عشق و تعصب و غيرت در آن آشكار است ، مدعى برترى ايرانيان در جهان انديشه و دانش بر ديگر اقوام است . اين‌گونه ابراز شيفتگى نسبت به نياكان و تلاش در راه بلند ساختن نام و آوازهء ايشان ، در ميان دانشمندان ايرانى سرزمينهاى خلافت اسلامى كه از تسلط و قوم‌گرايى فرمانروايان عرب خوش‌دل نبودند ، بازتابى طبيعى و پديدهء گسترده‌اى بوده است . بدين‌سان هرگاه ، ستايش ابو معشر از مأمون را - كه در برخى منابع از آن سخن گفته شده - جدى پنداريم ، بايد آن را ناشى از اعتدال نسبى اين خليفه به‌ويژه در رفتار با ايرانيان بدانيم . ابو معشر در آثار خويش كوشيده است تا با يارى گرفتن از سنتهاى ايرانى ، هندى و يونانى و با استفاده از فلسفهء سريانى كه به تأثير ستارگان و سحر رنگ نوافلاطونى مىداد و در نوشته‌هاى كندى و كتابهاى حرانيان و نيز در آثار دانشمندان ايرانى پيش از وى مانند ماشاءالله ، ابو سهل فضل بن نوبخت ، عمر بن فرّخان طبرى و ابو يوسف يعقوب قصرانى منعكس است ، درستى احكام نجوم و كاربرد آن را در سحر و افسون به اثبات رساند . برهان فلسفى ابو معشر ، ارسطويى و همراه با عناصر نوافلاطونى بوده و در اين‌باره از نوشته‌هاى منسوب به هرمس و آگاثودمون پيشوايان حرانى ، سود برده است . وى براى جهان هستى سه سطح مىشناسد : الهى ( فلك نور ) ، اثيرى ( هشت فلك آسمانى ) و هيولانى ( جزء زير قمر ) . ابو معشر به پيروى از حرانيان كوشيد وجود رابطه ميان افلاك آسمانى و جهان متغير زير فلك قمر را به اثبات رساند و براى پيوند ميان افلاك آسمانى و جزء زير فلك قمر ، از لحاظ احكام نجومى پايهء علمى بسازد . به گفتهء ابو معشر ، اجسام زمينى مىتوانند به وسيلهء اجرام فلكى به حركت درآيند و دچار دگرگونى و استحاله و كون و فساد شوند و همچنين اجرام فلكى نيز نيروى آن را دارند كه بر اجسام خاص زمينى اثر بگذارند . وى بر