مهدى رحمانى ولوى / منصور جغتايى

121

تاريخ علماى بلخ ( فارسي )

دست داشت . اين فرمانروا از خاندان وهسودان و از سلسله‌اى بوده است كه به آل افراسياب ( يا سالاريان يا كنگريان ) معروف است . اما در نزديكى طارم ، شمس الدوله دوباره به سختى دچار بيمارى قولنج شد كه بيماريهاى ديگرى را نيز به همراه داشت . سپاهيان از مرگ وى بيمناك شدند و او را در تخت روان به‌سوى همدان بازگرداندند ، اما او در راه درگذشت ( 412 ه . ق . 1021 م ) . پس از مرگ شمس الدوله ، پسرش سماء الدوله ابو الحسن به‌جاى او نشست و از ابن سينا خواست كه وزارت او را بپذيرد ، اما ابن سينا از پذيرفتن اين مقام سرباززد . سماء الدوله از 412 ه . ق . دو سال مستقلا فرمانروايى كرد و سپس زير فرمانروايى علاء الدوله قرار گرفت و از 421 ه . ق . كه علاء الدوله فرماندارى براى همدان منصوب كرد ، خبرى از وى در دست نيست . در اين ميان روزگار آل بويه به سر آمده بود و نشانه‌هاى انحطاط و فروريزش دولت آنان آشكار مىشد . ابن سينا صلاح خود را در آن ديد كه كناره گيرد . جوزجانى گزارش مىدهد كه « روزگار ضربات خود را فرود مىآورد و آن ملك به ويرانى مىگراييد . وى ( ابن سينا ) ترجيح داد كه ديگر در آن دولت نماند و به آن خدمت ادامه ندهد و مطمئن شد كه احتياط در آن است كه براى رسيدن به دلخواه خود پنهان بزيد و منتظر فرصتى باشد تا از آن ديار دور شود » . بدين‌سان ابن سينا چندى متوارى بود و در خانهء مردى به نام ابو غالب عطار پنهان مىزيست و نوشتن بقيهء كتاب شفا را از سرگرفت و پس از پايان دادن به همهء بخشهاى « طبيعيات » ( جز كتاب « الحيوان » ) و « الهيات » آن ، بخش « منطق » را آغاز كرد و برخى از آن را نوشت . در اين ميان ظاهرا ابن سينا نهانى با علاء الدوله ( ابو جعفر محمّد بن دشمنزار يا دشمنزيار معروف به ابن كاكويه ) فرمانرواى اصفهان مكاتبه مىكرده است . ازسوىديگر ، بنا بر گزارش على بن زيد بيهقى علاء الدوله خود مكاتبه با ابن سينا را آغاز كرده و از وى خواسته است كه به اصفهان و دربار وى برود . به هر روى ، پس از چندى تاج الملك كوهى ( ابو نصر ابراهيم بن بهرام ) كه بنا بر گزارش ابن اثير ( حوادث سال 411 ه . ق ) ظاهرا پس از امتناع ابن سينا از پذيرفتن وزارت شمس الدوله براى بار دوم ، وزير وى شده بود ، ابن سينا را متهم كرد كه با علاء الدوله نهانى نامه‌نگارى مىكند .