پرويز اذكائى
116
فهرست ما قبل الفهرست ( آثار ايرانى پيش از اسلام ) ( فارسي )
شناخت طبيعت روى گردانده ، به اخلاق پرداخته است . » « 1 » . چنين تعبير يا توصيفى از طرف معلّم اول كه خود حكمت را به نظرى و عملى تقسيم نموده ، حاكى است كه اندرزها و پندها در مقولهء حكمت عملى مىگنجند ، كه خود شامل سياست مدن ، تدبير منزل ، اخلاق و رفتار است . به عبارت ديگر ، مسائل مدنى ، اجتماعى و سياسى هم مدلول حكمت عملى باشند . شادروان دكتر معين هم دربارهء اندرزنامههاى پهلوى - فارسى همين را گفته است كه منظور از تأليف اين سلسله كتب ، قرائت بزرگان و فرمانروايان به هنگام فراغت و به عنوان تفنّن نبوده ، بلكه در حقيقت مفاد آنها مظهر و مجلاى زندگانى عملى مردم آن عهد بوده است . چه هريك از پادشاهان ساسانى موظّف بود كه به هنگام جلوس بر سرير پادشاهى خطبهاى ايراد ؛ و طىّ آن روش خويش را در جهاندارى تصريح كند ، وظايف عمّال دولت را در رفتار با مردم و معاملهء اصناف ملّت را باهم بار ديگر گوشزد نمايد « 2 » . بعضى از نصايح شاهان و اكابر دين و دولت را هم در دوران باستان حتى بر صخرهها كتيبه كردهاند ، مانند آنچه از اقوال موبد « كرتير » در نويكندههاى پهلوى در واقع صبغهء اندرزنامهء سياسى - دينى دارد . در خصوص كتيبههاى سنگى ميخى ( گنجنامه ) همدان ، چون قادر به قرائت و ترجمهء آنها نبودهاند ، يك چنين دريافت و برداشتى از آنها داشتهاند كه همانا « حكمت » هاى پيشينيان است از براى پسينيان ، تا از فراموشى و گزند زمانه در امان بماند ، مفاد آنها را شاهان و مردم همواره در برابر ديده داشته باشند ، بدانها عمل نمايند و عبرت گيرند و از اين قبيل ؛ حتى ترجمههايى هم به زعم خود منتها در مضمون و مايههاى « حكمت » و پند و اندرزها از آنها به نظم و نثر كردهاند . واژگان حكمت عملى با اخلاقيات در زبان پهلوى قوى است ، كلمات قصار خود نشانگر تفكّر انتزاعى - فلسفى ايرانى در آن دوران است . اما فطرت لايتغيّر انسان كه در واژههاى « گهر ، چهر ، نهاد ، خوى ، خيم ، منش ، تخمه » و جز اينها بيان مىگردد ، كه گاه نيك و گاه بد ، گاه ايزدى و گاه اهريمنى است ، خود ناشى از اعتقاد به اصل و تبار و الا يا پست مىباشد ؛ فلذا اخلاقيات
--> ( 1 ) . نزهة الارواح ( شهرزورى ) ، مقدمه ، ص 37 و 208 . ( 2 ) . مجموعهء مقالات معين ، ج 1 ، ص 181 .