پرويز اذكائى
85
فهرست ما قبل الفهرست ( آثار ايرانى پيش از اسلام ) ( فارسي )
فلاسفه » و كيش حكيمان ناميدهاند « 1 » . چنين است خطوط اساسى در بىرنگ كيش مغان فرزانهء ماد باستان ايرانزمين ، كه حكيمان و دانشوران بنام يونان جملگى جلال و كمال فكرى آن را اذعان كردهاند ، و هريك به طريقى از مناهل معرفتى آن در مباحث فلسفى و جهانبينىها سيراب شدهاند . نيكلاى دمشقى گفته است كه كوروش شاه پارسيان ، در فلسفه بيش از هركس آگاهى داشت ، اين دانش را نزد مغان آموخته بود » « 2 » . اينك داستان آفرينش از تقرير مغان زروانى ، با روايت موجز اودموس رودسى ( سدهء 4 ق . م . ) نقل از استادش ارسطو ( م 321 ق . م . ) در « مغنامه » بهطور مزجى با روايت شاگرد ديگرش تئوپمپوس خيوسى ( سدهء 4 ق . م . ) در فصل هشتم كتاب « فيليپيكا » ( - تاريخ فيليپ ) به عنوان « آيين مغان » ملخصا از اين قرار است : « در ميان مغان و همهء نژاد آريايى ، مفهوم بديهى وجود و حقيقت واحد را بعضى مكان و بعضى زمان ( - زروان ) مىنامند . از آن ( وجود واحد ) دو گوهر پديد آمدهاند : يكى خالق خير و ديگرى خالق شرّ ؛ و يا بنا بر قول بعضى از آنان ، پيش از اين دو گوهر ، همانا نور و ظلمت پديدار شده است . اين دو گوهر منشأ اختلاف و تناقض در عالم طبيعت شدهاند ، كه در آغاز امر اختلافى با يكديگر نداشتهاند ؛ و دو دسته موجودات عاليه از آنها پديد آمده و مطيع آن دو هستند . يك دسته از آنها تحت اطاعت اور مسدس ( - اورمزد ) و دستهء ديگر تحت فرمانروايى اريمينوس ( - اهريمن ) قرار دارند . . . ؛ ميانجى بين آن دو ( گوهر نور و ظلمت ) مىترس ( - مهر ) باشد ؛ و ازاينرو ايرانيان آن را « مهر » ميانجى خوانند . . . ؛ مغان را ( ادوار هستى ) چنين باور است كه سههزار سال يكى از آن دو فرمانروا باشد ، و ديگرى بدان تن دردهد . سههزار سال بعد با يكديگر به جنگ و ستيز پرداخته ، به قلمرو يكديگر بتازند ، تا سرانجام ( كه آن زمان مقدّر معيّن فراآيد ) اهرمن بشكند ( - جهان مرگ مسخّر شود ) ، همهء مردمان رستگار شوند . . . » « 3 » .
--> ( 1 ) . The Cambridge history of Iran , vol . 3 / 1 , p . xLVi . Opera Minora ( R . N . Frye ) , PP . 52 , 56 . / دين ايرانى ( اميل بنونيست ) ، ص 9 . / تاريخ الفلسفة فى الاسلام ( دى بور ) ، ص 15 . ( 2 ) . آرمان شهر يارى در ايران باستان ( كناوت ) ترجمهء نجمآبادى ، ص 139 . ( 3 ) . دين ايرانى ، ص 71 . / دينهاى ايران باستان ، ص 388 . / مزداپرستى در ايران قديم ، ص 141 . / Zurvan , p . 20