السيد أحمد الحسيني الاشكوري

95

شاعران فارسى سرا ( فارسي )

به خون‌ريزى غسلم شد در جهان باز * ز قتل عاشقان پروا نكرده پريشان شد مرا جمعيت دل * مگر مشاطه زلفش شانه كرده حكايت‌هاى مجنون حزين را * حديث عشق من افسانه كرده بمرغ دل ز زلف افكند دامى * به زير دام جانش دانه كرده يمى چون من حريصى نيست ساقى * نمىدانم چه در پيمانه كرده به تو ارزانى زاهد راه مسجد * كه رو ( دلسوز ) بر ميخانه كرده دماوندى جلال الدّين يد اللّه قاضى دماوندى متبحر در علم جفر و علوم غريبه و حساب و علوم رياضى ، اديب فاضل شاعر . در تطبيق بينهء حسن با جمله « هادى زمن » و بينهء « حسين » با « هادى زمان » گويد : وصف حسن ز من شنو و مدحت حسين * تا باشى از عقوبت دارين در امان از بينات نكته ار گوش مىكنى * اين هادى زمن بد و آن هادى زمان و در تطبيق بينهء « جعفر » با « امامى هادى » گويد : اگر دين و آئين جعفر بدانى * بدانم كه در اصل نيكونهادى اگر شمه‌اى واقف از بيناتى * بدانى كه جعفر امامى است هادى دولت‌آبادى حسام الدّين دولت‌آبادى تاريخ درگذشت سيد مصطفى سرابى سجادى را به سال 1350 ش ، چنين گويد : حيف از مصطفى سجادى * سيد فاضل بهشتى خو آن خطيب اديب بىهمتا * راست كردار و سوسن و حق‌گو كز ميان رفت و حاصل عمرش * عمل خير بود و نام نكو