السيد أحمد الحسيني الاشكوري

92

شاعران فارسى سرا ( فارسي )

منم بندهء خاندان على * كه جام دلم شد ز مهرش ملى چو تاريك شب بد دل من سياه * به مهر على شد منور چو ماه دردى ميرزا اسماعيل دردى اصفهانى اصلا ايرانى و در حيدرآباد سكونت داشت ، گويا او را در ايران كار دولتى ندادند به هند رفت و با زردشتيان آميخت و « شرح حال پارسيان » را نگاشت و از حقوقشان دفاع كرد . قصيده‌اى طولانى به دربار ناصر الدّين شاه فرستاد كه اين چند بيت از آن است : بملكى برد حمله گر دشمنى * ز انسان بود يا ز اهريمنى سپاهى به از خلق دلشاد نيست * قوىتر ز مردان آزاد نيست رعيت چو آزاد و خرم زيد * اگر خصم شير است از هم درد مسلمان و هندو بيك چشم بين * كه هندو وطن جويدت در زمين يهود و مسلمان بيك پايه دار * كه ملكت شود تا ابد پايدار چنان كن كه تا روز باشد بجا * به اين‌سان بود ملك ايران به پا به تاريخ گيتى بگويند دير * كه از ناصر الدّين شد اين طفل پير درودى سيد محمد زكى درودى مشهدى فاضل اديب شاعر ، در علوم دينى باخبر ، از شاعران سدهء سيزدهم ، گويا از شاگردان حجة الاسلام شفتى در اصفهان بود . در ستايش كتاب « مطالع الأنوار » قصيده مفصلى سروده است بدين آغاز : صبا رسان تو درود من شكستهء زار * به آن محقق نحرير و آن يگانه مدار ز بعد شكرگزارى آن وحيد زمان * تو از طريق ادب عرض من بكن اظهار