السيد أحمد الحسيني الاشكوري

82

شاعران فارسى سرا ( فارسي )

در ستايش مولا امير المؤمنين عليه السلام گويد : اى كه در نعتت زبان اندر دهن چون برگ گل * در ميان غنچه از صبح نفس گرديده حل طاير جان چون درآيد بر سر آن گل بدم * دم نيارد زد در آنجا بلبل باغ ارم هرچه او نعت تو باشد چون درآرم بر ضمير * هيچ بهتر اين نمىبينم كه هستى بىنظير در كمال و در جلال و قدرت و جود و كرم * مهر و قهر و جاه و عزّ و رتبه حق را محترم غير حق از سرّ ذات تو كسى آگاه نيست * آرى آرى سرّ حق را بهر هركس راه نيست تا قدم بنهاد زين‌سو آدم از خط عدم * خير مقدم مرحبا بشنود از تو دم بدم نوح را طوفان حيرت رخنه بر كشتى رساند * لطف حق در مأمن جودى به جودت برنشاند آب حيوان را خضر ظلمات را اسكندرى * بر سپهر قدرت حق آفتاب انورى گه به ابراهيم در گلزار آتش مونسى * گه به آب اندر ز ماهى دستگير يونسى تا بدستت خاتم حكم ولايت حق سپرد * شوكت و جاه سليمان را همان دم ياد برد بر سليمان ديوها كردند اگر فرمانبرى * او خود آمد چاكر تو با همه ديو و پرى