السيد أحمد الحسيني الاشكوري
78
شاعران فارسى سرا ( فارسي )
عشق تو دام رستگان هجر تو بند بستگان * خط تو روز خستگان زلف تو روزگار ما كشت چمن نكن فزون جانب ما ببين كنون * كين همه اشك لالهگون ريخته در كنار ما چشمه همى سراب شد جلوهگه غراب شد * ظلم نگر خراب شد شهر ز شهريار ما قسمت اگر شود همىهست نصيب عالمى * در دوجهان كجا غمى چون غم انتظار ما هركه در آن درش مقر و از بر خلق مُعتبر * دورى از آن خجسته در ريخته اعتبار ما طعنه زنند سرسرى خلق به حال ( خاورى ) * تا بجهان بود برى شيفتگى است كار ما اين رباعى از او است : لبهاى حيات آب حيوان من است * مژگان حيات دزد ايمان من است گويند به مرده جان دهد آب حيات * چون شد كه حيات آفت جان من است و نيز او راست : شمع شب و شاهد و شرابست اينجا * چنگ و نى و بربط و رباب است اينجا برخيز و بنوش در سماع آى برقص * هان اى خفته چه جاى خواب است اينجا خبازان حاجى ملا خبازان خوئى اشعارى كه از وى ديده شد در شأن اهل بيت عليهم السلام و مخصوصا مراثى مىباشد ، تفصيل احوال او را نيافتم . شخصى پارهاى از اشعارش را با لقب « سلطان الشعراء » در منزلش