السيد أحمد الحسيني الاشكوري

65

شاعران فارسى سرا ( فارسي )

« جعفرى » ، مشهور به « عطار » و به كار پزشكى در تبريز اشتغال داشت ، گويا در اصفهان تحصيل كرده است . او راست : ابن زياد گفت كه كمتر از زنيم * خنجر براى آل محمد نمىزنيم هماز در غوايت و مشاء با نميم * حلاف و معتد و عتل و هم زنيم و نيز گويد : نشان عاشقى پروانه دارد * كه او از سوختن پروا ندارد در آتش سوخته پرهاى جانش * براى ديگرى پروا ندارد جلال جلال الدّين محمد فرزند ابو تراب مرودشتى اصطخرى شيرازى از عالمان مشهد مقدس در نيمهء اول سدهء چهاردهم ، داراى اجازهء روايتى از شيخ محمد باقر بيرجندى ، اديب شاعر به فارسى و عربى ، شعر فارسى وى با تخلص « جلال » ، خط نسخ و نستعليق را نيكو مىنوشت ، جنگى دارد كه بعضى فوائد آن را به سال 1332 نگاشته است . در مدح و منقبت امام زمان « ع » گويد : عاشق روى تو صاحب‌نظرى نيست كه نيست * عاكف كوى تو هر با بصرى نيست كه نيست غائبى از نظر و در بر ارباب نظر * پرتو روى تو بر بوم و برى نيست كه نيست گرچه اى كنز مطلسم تو نهانى ليكن * از تو در علوى و سفلى اثرى نيست كه نيست