السيد أحمد الحسيني الاشكوري

34

شاعران فارسى سرا ( فارسي )

بوسم لبش و نوش كنم جام شراب * انجام همين باشد و اين آغازم * * * بر درد تو دلبرا ز مرهم توبه * ور پى تو دمى زدم از آن دم توبه ور آنكه پشيمان شدم از كردهء خويش * گفتم كه گنهكارم از آن هم توبه * * * نارفته به راه عاشقى گامى چند * ناخورده ز باده صفا جامى چند از فقر زنند لاف هر شام و سحر * بدنام‌كننده نكونامى چند * * * زان دم كه ز نيستى بهست آمده‌ام * سرمست و خراب و مىپرست آمده‌ام گفتند بروز مستيم پاى نبود * زان است كه من دست بدست آمده‌ام * * * آن مىخواهم كه سينه‌ام طور كند * در راه خدا ز هستيم دور كند هر مرده‌دلى كه بنگرد بر جامش * از وجد و طرب جهان پر از شور كند * * * باشد گرو باده كنم خرقهء خود * وز دُرد شراب تر كنم ژنده خود در گوشهء ميخانه نشينم بمراد * بينم همه شاهان جهان بندهء خود اظهر اظهر رانكوهى املشى اديب عارف شاعر با تخلص « اظهر » و نامش به دست نيامد ، از شاعران اواخر سدهء سيزدهم ، چنان‌كه خود گويد وظيفه‌خوار خان‌هاى املش . او راست : ذلت از ما لذت از اغيار ما * پس گره افتاد اندر كار ما