السيد أحمد الحسيني الاشكوري
28
شاعران فارسى سرا ( فارسي )
روى تو و موى تو روز و شب است * وصل تو در روز و شبم آرزو است وصل تو اى حور بهشتىنژاد * بىغم و رنج و تعبم آرزو است با تو پرىچهره برغم رقيب * كردن عيش و طربم آرزو است خلق بخوانند اديبم از انك * محضر اهل ادبم آرزو است و در تاريخ اتمام گنجينهاش گويد : اين نامه بر اديب چون هست منتسب * گرديد نام آن گنجينهء ادب اين نامه را نگر با دقت نظر * كز شعر شاعران گرديده منتخب هرچند خط من نبود طربفزا * ز اشعار اين كتاب جان هست در طرب بس رنج بردهام در جمع اين كتاب * از شام تا بصبح از صبح تا بشب اين مردمان ز جهل از طبع دوننواز * بر مصطفى دهند ترجيح بو لهب معدوم شد و تا منسوخ شد صفا * ناياب گشت فضل بىوقر شد ادب آنكس كه اهل فضل اين دوره بنگرى * علم و ادب شده بر خواريش سبب در پنج روز عمر نبود مرا نصيب * از خوان اين جهان جز رنج و جز تعب بارى چو شد تمام اين نامهء بديع * هركس شنيد كرد تاريخ آن طلب هفت و چهل چو رفت از سيصد و هزار * اين نامه شد تمام اندر مه رجب تاريخ رمزيش چون عقل باز جست * بيرون اديب شد از جمع با طرب فورى بديهه گفت كاينك تمام شد * گنجينهء ادب از فيض لطف رب استرآبادى ملا عاشور استرآبادى عارف فاضل اديب ، در ترجمهء ابياتى عربى گفته است : آفريننده اشيا در خود * مجمع جامع اشيا باشد بىنهايت كند او خلق وليش * ذات بىچونوچرا باشد