على زمانى قمشه اى
55
هيئت و نجوم اسلامى ( فارسي )
انبار براى اخترشناسى يونانى تصور كرد . حتّى كسانى كه صحت انتقاد از اخترشناسى بطلميوسى را باور نمىكنند ، بايد بپذيرند كه اين انتقادها نافذ ، مؤثر و در مواردى كاملا نو و ابتكارى بوده است . ب ) بعد از پژوهشهاى مكتب مراغه ، اخترشناسى دورهء اسلامى بيش از اين نمىتواند در حاشيه اخترشناسى قرون ميانه يا دورهء نوزايى در نظر گرفته شود . ارتباط فرضى با كپرنيك نه تنها ما را به تجديدنظر نسبت به كانالهاى سنّتى خودمان در ارتباط اروپا و شرق وامىدارد ، بلكه همچنين ما را مجبور مىكند كه دورههاى ارتباط را با توجه به سبك و سياق آنها از نو بازنگرى كنيم . چنين ارتباطهايى آشارا با پايان يافتن قرن سيزدهم متوقف نشدند ، همچنانكه روشهاى ارتباط نيز فقط منحصر به ترجمه از متون عربى به لاتين نبود . ج ) با همين ديدگاه ، موضوع دورهبندى اخترشناسى اسلامى كه بهطور سنتى به چهار مقطع ترجمه ، مشابهسازى ، ابداع و افول تقسيم شده است ، بايد كنار گذاشته شود ؛ ازآنرو كه بيشتر دستاوردهاى مهم مكتب مراغه ، به همين دورهء افول تعلق دارد . د ) به محض اينكه اين دورهبندى مقدس كنار گذاشته شود ، انسان مىتواند بر دورهء افول پرتو بيفكند و نتايجى اساسى را انتظار بكشد . در واقع ، مطالعهء مقدماتى دورهء افول تاكنون دريافتهاى جالب توجهى را به دست داده است ؛ مهمترين آنها اين است كه مىتوان قاطعانه اظهار كرد كه انتقاد ابن شاطر دمشقى همزمان بوده است با انتقاد فرد ديگرى كه از شهر بخارا در آسياى مركزى مطرحشده بود . نويسندهء اين اثر انتقادى ، عالم مذهبى و زبانشناس ، تاج الشريعة 776 / 1374 خود شخصا و به استقلال ، مكتبى را كه پيش از او بهوسيله طوسى ، عرضى و قطب الدّين شيرازى آغاز شده بود ، ادامه داد و مدلهايى را