على زمانى قمشه اى

223

هيئت و نجوم اسلامى ( فارسي )

ژرفاى نسبتا خوبى برخوردار و بر پايه فلسفه مشاء و هيئت بطليموس استوار است . در اين نوشته ، ما در بخش اوّل نگاه اجمالى به محتواى آن خواهيم داشت ؛ در بخش دوم نكات برجسته و اساسى آن ، از قبيل تكاثف ، خلاء ، ملاء ، حركت قسرى ، مقعّر ، فلك قمر ، آن و سكون ، مورد پژوهش قرار خواهد گرفت ؛ و در بخش سوم ، مطالب بخش دوم با دانش روز - در زمينه‌هاى رياضى ، هيئت ، هندسه ، فيزيك و مكانيك - تطبيق داده مىشود . مباحث هر سه بخش شايستهء دقت ، درخور انديشه و حائز اهميت است . بخش اوّل آقا حسين قدّس سرّه نخست اشكالى را بدين‌گونه مطرح كرده است : هرگاه سنگى به زمين سقوط كند ، بدون شك بايد هوايى كه سر راه سنگ قرار دارد كنار رود تا امكان سقوط فراهم آيد و گرنه تداخل هوا در سنگ و سنگ در هوا لازم خواهد آمد كه چنين امرى محال است . كنار رفتن هوا بدين‌گونه است كه يا بايد از جلوى راه سنگ بگريزد و خارج شود و يا بايد درهم فشرده ( متكاثف ) گردد . ولى خروج آن محال است ، زيرا هوا از هر طرف خالى شود ، از طرف ديگر جايگزين خواهد شد تا « خلاء » لازم نيايد . پس همه جا « ملأ » و پر است و ديگر جايى براى سقوط سنگ باقى نخواهد ماند . در صورت درهم‌فشردگى و تكاثف هوا - با توجه به اينكه بعيد است تا مدار ماه ( درون فلك ماه - مقعر فلك قمر ) درهم فشرده شود - يا بايد هواى فشرده شده به‌طور كلى نابود گردد ، و چنين چيزى امكان‌پذير نيست ، و يا بايد هوا به طور كلى خارج گردد - و اين هم محال است - و يا بايد همچنان در مسير سنگ باقى بماند ، در اين صورت هم امكان وصول به زمين را ندارد . آقا حسين قدّس سرّه در پاسخ مىگويد : هواى موجود بر سر راه سنگ ، از طرفى به