على زمانى قمشه اى

214

هيئت و نجوم اسلامى ( فارسي )

آنكه پله‌هاى وسط را درنوردد . در مقام ما اگر زاويه حادّه به‌تدريج افزايش يابد ، تا به زاويهء منفرجه برسد و در اثناى حركت ، زاويهء قائمه حاصل نگردد ، طفره لازم آمده است ، و عقل بر محال بودن طفره حكم بديهى دارد . پاسخ اوّل محقّق دوانى از شبهه طفره پاسخ داده است كه زاويه به‌طور كلى از كيفيّات بسيطه است ؛ يعنى هيئتى است كه عارض سطح گشته و پديد آمده از احاطه دو خط است به او . بنابراين هيئت زاويهء قائمه هيچ‌گاه بين خط منحنى و مستقيم امكان‌پذير نيست ؛ يعنى وقتى فرض شود كه زاويه حادّه‌اى كه از قطر و محيط ( زاويهء 3 ) پديد آمده هنگام حركت قطر ، به منفرجه تبديل گردد - پيش از آن كه قائمه شود - و بين خط مستقيم و منحنى هيئت زاويهء قائمه ، متصور نيست ؛ مانند اينكه جسمى از سفيدى به جانب سياهى حركت كند و در اثناى راه به رنگ پسته‌اى كه در طريق او نبوده است ، نرسد . پاسخ دوم شكى نيست كه سطح زاويه‌اى كه بين محيط و قطر است ( زاويهء 3 ) كوچك‌تر است از سطح زاويه‌اى كه بين قطر و عمود مماس بر آن ( زاويه 1 ) واقع گرديده است . پس هرگاه قطر ، به‌خلاف جهت زاويه حركت كند ، عمودش نيز به جانب حركت او حركت مىكند ؛ چون فرض اين است كه خط مماس ، عمود بر قطر است . پس عمود ناچار است با كوچك‌ترين حركت قطر ، در داخل دايره قرار گيرد ( خط ا ، ب ) زيرا محال است كه خط مستقيم ديگرى به عنوان عمود در اين فرض وجود داشته باشد . در اين هنگام ، سطح زاويهء قائمه‌اى كه ميان اين عمود واقع در داخل دايره و بين قطر متحرك ( يعنى زاويهء ا ، ب ، و ) است