على زمانى قمشه اى
184
هيئت و نجوم اسلامى ( فارسي )
مانند سايه كه از شاخص پديد مىآيد و به همراه آن است و از خود حقيقتى ندارد و . . . اصل دوم : اينكه همان گونه كه اثر فاعل در هر موجود ، نحو وجود خاص آن موجود است ، تشخّص و هذيّت هر موجود نيز همان نحوه وجود اوست ، يعنى هر موجود متحقق در خارج ، مصداق شخصيّت و تشخّص و هذيّت خود اوست - نه اينكه آنچه بدان تحقّق و تشخص شىء است در مفهوم باشد چنان كه بعضى توهم كردهاند - بلكه آنچه بدان شخصيّت شىء است آنى است كه به حسب تحقق او در مصداق خارجى است . و ديگر اينكه عوارض مشخصه ( ويژه ) از شئون و مراتب وجود متحقّق و متعيّن شىء بشمار مىروند ، نه اينكه اين عوارض لاحق آن باشند . اصل سوم : اينكه همان گونه كه اتصاف ماهيات به لوازمشان ذاتى آنهاست - مثلا ماهيت اربعه در اتصاف به وصف زوجيّت ذاتى اوست نه عارض لاحق تا نياز به جعل مجدّد باشد - لوازم وجود نيز مانند لوازم ماهيتاند كه در اتصاف وجود بدانها نياز به جعل مجدّد نيست ، بلكه همان جعل وجود كه موضوع آن لوازم است ، آن لوازم نيز كه دامنه وجود او مىباشند با او مجعولاند ، و تا ذات موضوع موجود است بدان لوازم متصف است . چون اين اصول دانسته شد گوييم : وجود فلك خارجى ، امرى شخصى است كه به اذن حق ( سبحانه ) از ايجاد موجود مجرد خارجى به نام عقل - كه به تعبير شرع انور از ملائكه مقربين است - صادر گشته است ، و دانستى كه خارجى ( فلك ) امر متشخّص به ذات خود است ، و ماهيت فلك نوعى به حسب مفهوم به تحصّل اين فرد موجود خارجى - از ديگر افراد مفروض ماهيت كلى فلك - ، تشخّص و تعيّن يافته است ، و نيز دانستى كه جوهر فلك مانند جوهر عقل