على زمانى قمشه اى

94

هيئت و نجوم اسلامى ( فارسي )

( 8 فلك آسمانى ) و هيولانى ( جزء زير قمر ) . ابو معشر به پيروى از حرانيّان كوشيده وجود رابطه ميان افلاك آسمانى و جهان متغيّر زير فلك قمر را به اثبات رساند و براى پيوند ميان افلاك آسمانى و جزء زير فلك قمر ، از لحاظ احكام نجومى پايه علمى بسازد . به گفتهء ابو معشر ، اجسام زمينى مىتوانند به‌وسيله اجرام فلكى به حركت درآيند و دچار دگرگونى و استحاله و كون و فساد شوند ، و همچنين اجرام فلكى نيز نيروى آن را دارند كه بر اجسام خاصّ زمينى اثر بگذارند ، وى بر پايهء اين ديدگاه معتقد بود كه همهء معارف منشأ الهى دارد و نشانه‌هاى وحى خداوندى در هر علم به چشم مىخورد ، روح انسانى كه از فلك نور الهى به زير فلك قمر فرود آمده مىتواند با يارى و وساطت افلاك آسمانى و از راه نماز ، عبادت و اوراد و اذكار ، از يك فلك به فلك بالاتر صعود كرده و سرانجام به خدا متصل شود و بدون توسل به اين واسطه‌ها وصول ميسّر نيست ، و اين همه از تحقيق و مطالعه در علم نجوم و احكام آن حاصل مىگردد . او بر اين عقيده بود كه هريك از ستارگان در صفات اشياء و سرنوشت و مقدرات اشخاص اثر داشته و در تغييرات طبيعى و حتى بعضى تغييرات نفسانى مؤثرند . و بشر به‌وسيله علم احكام نجوم مىتواند تغييرات ناشى از ستارگان را پيشگويى كند . ابو معشر در زيج الهزارات ، براى سنت‌هاى فرهنگى نوع بشر به سبب آن كه برخاسته از وحى است منشأ واحدى قائل شده است . گروهى برآنند كه علاقه و توجه دانشمندان نسبت به احكام نجوم در نيمه دوم سدّه 2 ق / 8 م در بغداد ، انتقال رساله‌هاى احكام نجومى ساسانى به جهان اسلام ، و ورود يك هيئت هندى در 155 ق / 771 م به بغداد براى تعليم علوم