على زمانى قمشه اى

58

هيئت و نجوم اسلامى ( فارسي )

6 . پوران ، دختر حسن بن سهل برادر فضل بن سهل ذو الرئاستين . او دانشمندى بزرگ در اصناف علوم به‌ويژه در علم نجوم بود ، او به نهايت اين دانش رسيده بود ، وى روزى اسطرلاب گرفت و مولد معتصم عباسى را برگرفت و گفت نجوم دلالت دارند در فلان روز خطر مرگ متوجه معتصم خواهد شد و سبب آن چوب است . او اين سخن را به پدرش حسن بن سهل گفت و افزود كه او به معتصم برساند . حسن بن سهل گفت : دخترم زمانه بر عليه ما تغيير كرده ( چون حسن بن سهل شيعه بوده است ) شايد معتصم گوش به حرف من ندهد و نصيحت مرا در مشورت نپذيرد ، پوران گفت اگر او نپذيرد تو لا اقل وظيفهء خودت را انجام داده‌اى ، چون خطر در پيش است ، حسن نزد معتصم آمد و گفته‌ى دختر خود پوران را گزارش داد ، معتصم گفت : خداوند به تو و دخترت پاداش نيك عنايت فرمايد ، نزد او برگرد و سلام مرا به او برسان و در آن روز كه خطر در پيش است نزد ما بيا و با ما باش تا آن روز بگذرد ، من در اين تدبير و مشورت هيچ بشرى را شريك نمىگردانم ( اين سخن را با هيچ‌كس در ميان نمىگذارم ) چون روز موعود فرا رسيد حسن بر معتصم وارد شد ، معتصم دستور داد همه از مجلس خارج شوند ، حسن اشاره كرد معتصم از اين مجلس سقف‌دار خارج شود و به جايى برود كه مثقالى از چوب وجود نداشته باشد ، در آنجا حسن و معتصم به گفتگو ، مزاح و شوخى پرداختند تا اذان ظهر و وقت نماز فرا رسيد ، معتصم در اين وقت برخاست تا وضو بگيرد حسن گفت امير المؤمنين از اينجا بيرون نرود ، وضو ، نماز و هرآنچه بخواهد بايد در همين‌جا صورت بگيرد تا وقت بگذرد و خطر رفع شود ، در اين هنگام ، خادم شانه و مسواك و آب وضو براى معتصم آورد ، حسن بن سهل به خادم گفت اين شانه و مسواك را نخست استعمال كن ، خادم گفت چگونه شانه و مسواك مخصوص امير المؤمنين را