حسن مرسلوند
49
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي )
موطن خود بازگشت ؛ ولى نتوانست در شهر خود كار كند . به ناچار به قزوين انتقال يافت . در طى خدمت خود عهدهدار رياست دادگسترى اردبيل ، بروجرد ، آبادان ، ملاير ، قزوين و اراك شد . در سال 1324 خورشيدى از خدمت قضائى بر كنار شد . در همين سال روزنامهء فروغ را در تهران منتشر كرد . اين روزنامه به مدت يك سال انتشار يافت . فخرائى در سال 1324 خورشيدى بازماندگان نهضت جنگل را جمعآورى و حزب جنگل را در گيلان تأسيس كرد . در سال 1325 خورشيدى از سوى دادگسترى به كار دعوت شد و ابلاغ رياست دادگسترى گيلان را گرفت ؛ ولى پس از مدتى كوتاه اين ابلاغ لغو و او در دادگاههاى استيناف مركز ، بازرسى قضائى امور انتخابات و بازرسى كل كشور به كار پرداخت . در سال 1332 خورشيدى بازنشسته شد و به كار وكالت دادگسترى پرداخت . فخرائى تا پايان عمر به ميرزا كوچك خان و عقايد وى وفادار بود و همهساله در سالگرد شهادت كوچك خان ( 11 آذر ) به رشت مىرفت و در گورستان سليمان داراب آنجا خود را بر سر قبر وى مىرساند . كتاب سردار جنگل وى يكى از مآخذ مهم جريان جنگل است و بدين جهت او نسبت بدين كتاب علاقهاى خاص داشت و اگر كسى نسبت به آن مطلبى مىنوشت كه مغاير انديشه و نوشتهاش بود ، خود را مكلف به پاسخگويى مىدانست . فخرائى در طول عمر مطبوعاتى خود در فعاليّتهايش كاملا مستقل بود و به هيچ دسته و گروهى وابستگى نداشت . همچنين طبع شعر داشت و به لهجهء گيلكى آثارى از خود باقى گذاشت . در سالهاى آخر عمر به علت بيمارى و كهولت سنّ غالبا در منزل بود و صبحهاى جمعه دوستان و علاقمندان وى در منزلش گرد آمده ، به بحثهاى تاريخى و ادبى مىپرداختند . سرانجام در 16 بهمن 1366 خورشيدى درگذشت . دوستان آدينهء وى در سوگش چنين سرودند : رفتى و خامش شده شمعى كزان * روشنى محفل احرار بود جستن و مانند ترا يافتن * تازه عيان شد كه چه دشوار بود گرچه به گيلانى و گيلان ترا * مهر فزاينده و بسيار بود ليك ز آزادى و عشق وطن * طبع تو پرورده و سرشار بود