حسن مرسلوند

476

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي )

صورت مخروبه‌اى درآمده كه هر ناظر متفكر از ديدن آن‌همه منظره‌هاى اسفناك دچار بهت و حيرت مىشود . در قرون اخير سياست جهان‌گيرانهء همسايگان همسايه آزار ما دولت انگليس و حكومت جابر تزارى روس ضميمهء مظالم و تجاوزات فرمانروايان جاه‌طلب ايران شده براى اسارت اين قوم مظلوم در صحنهء اين خرابه‌هاى غم‌انگيز عرض اندام نموده ، سهل‌ترين وسيلهء اسارت اين كشور و مردم آن را همدستى و تقويت سلاطين جور و امراء و بزرگان جبّار دانسته ، تسلط آنان را به سايرين تأييد و تقويت مىكنند . اين قصابان مسلخ ايران با استفاده از مقاصد همسايگان طمّاع آنچه را كه در حيطهء قدرت و توانايى داشتند ، دربارهء زيردستان اعمال نموده ذرّه‌اى از مظالم خوددارى نكرده ، حال ايران و ايرانى بدين منوال بود تا سال 1324 قمرى كه عده‌اى از متفكرين و عناصر حساس مطلع و دلسوز كه از حقوق ملت و خصوصيات خلقت خود و ديگران آگاه بوده ، بناى مطالبهء حقوق ملى را گذاشتند و آزادى را كه حق مشروع همه بود خواستار شدند ، به تدريج انقلاب مشروطيت شروع گرديد . محمد على شاه پادشاه مستبد مطلق العنان خلع و مجلس ملى تشكيل و احمد شاه به سلطنت دولت مشروطهء ايران رسيد . متأسفانه به علت عدم تفكر و تعمق پيشقدمان آزادى ، همان امراء و خوانين ستمگر مجدّدا زمام امور را به لطائف به دست گرفته ، انقلاب را به نفع خود سوق دادند . نتيجه آنكه نهضت مقدس و فداكارى ملت به جاى منفعت مضرت بخشيد . در سابق به نام سلطنت مستبده و اين‌بار به نام سلطنت مشروطه ، همان سلطه و اقتدار و همان جور و ستم را اعاده دادند . مردم كه با احساس هواى آزاد تا حدى از خواب گران غفلت و جهالت بيدار شده بودند ، براى قطع ايادى جابرانهء مرتجعين و مستبدين در لباس مشروطيت بناى مقاومت گذاشتند ؛ آنها باز به اتكاء قواى همسايگان به معارضه برخاسته فجائع خونين سال 1330 را در نقاط شمالى ايران پيش آوردند و دوباره ايرانيان را با حمايت امراء تزارى و كمكهاى باطنى انگلستان به ظلم و تعدى و شكنجه گرفتار ساختند . چيزى نگذشت كه عمر زودگذر اين تطاول سپرى و جنگ بين المللى آغاز گشت و هنگام استفادهء مظلومين اين سرزمين فرا رسيد . قسمت بزرگى از احرار و عناصر فداكار ايران در مناطق مركزى و غرب و جنوب كشور و عده‌اى از فدائيان گيلان در جنگل دار المرز به ضد خائنين و همسايگان متجاوز قيام كردند . شاه ايران كه تمام آمال ملّى را زير پا گذاشته بود ، به عوض حمايت از مردم و سعى در نجات آنها از گرداب مذلّت ، با امرا و رجال مرتجع كشور و قواى انگليس و روس متّفق گشته ، ملّيون را منكوب و به سمت جنگل روى آوردند . خوشبختانه به همت غيورانهء جوانمردان روس ، حكومت ظالمانهء نيكلا و همدستانش برچيده شد و جمهورى سويتى برقرار گرديد و روائح آزادى از شمال وزيدن گرفت ؛ ليكن پنجهء قاهرانهء انگلستان هنوز گلوى اين ملت را مىفشارد . دولت انگلستان با قواى خود و قواى دولت مرتجع ايران بساط مشروطيت را برچيده و مظالم قرون سابقه را تحت الشعاع قرار داده . دولت انگلستان مجلس ملى ما را