حسن مرسلوند

436

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي )

لطيف المحضر بود ، اما براى اهل ، و در نظر نااهلان تلخ جلوه‌گر مىشد و همين‌طور هم بود . ندانستن را عيب احدى نمىدانست و با هر نادان و ساده‌اى هم صحبت مىشد ولى با كج سليقه و متظاهر به دانائى و شارلاتان نه فقط نمىنشست بلكه فرسنگها گريزان بود و مبالغه نيست اگر بگويم تب مىكرد و مريض مىشد . با كمال صراحت حرف مىزد ؛ بسيار خوب مىگفت و بسيار خوب هم گوش مىداد . هميشه طالب اطلاع بود ؛ از هركسى و از هر درى صحبت فرق نمىكرد ، علاقهء او عمومى بود . موضوعى نبود كه در آن وارد نباشد و اساس بنيان و كليات آن را در دست نداشته باشد و طالب مزيد اطلاع در آن موضوع نباشد . بسيار عصبانى بود اما نه عصبانى كه به اشخاص بپرد . مقصود اين است كه بسيار سريع التأثّر بود . خيلى موشكاف و دقيق بود . از طرف ديگر بسيار خوشبين و بشردوست بود . در واقع‌بينى و رئاليسم نظير نداشت . به هر قضيه‌ئى مستقيم و بدون هراس مىنگريست . از هيچ‌چيز خيره نمىشد ؛ سمّ مهلك در مزاج او اين بود كه كسى اندك خدشه‌اى به علم و ادب وارد سازد و علم را سرمايهء تظاهر و خودنمائى قرار دهد و عامدا يا من دون عمد خللى به حقايق برساند . تخصص او ادب فارسى و عربى ، تاريخ عمومى بعد از اسلام و تاريخ ادب ، لغت ، معرفة الكتب بود . در قرآن و تفسير و سيرهء نبوى و تواريخ اسلامى اطلاعات بسيار عميق داشت . در عالم مذهب و عقائد ، حقيقت‌پرست بود و يك نوع مذهب التقاطى داشت ، يعنى حرف حساب و خوب پسنديده را هرجا بود مىپسنديد و مىپذيرفت و خرافت و سفسطه را هم در هرجا بود منظور مىداشت . مصداق بيان مولانا رومى بود كه : شاخ گل هرجا كه مىرويد گل است . * خمّ مل هرجا كه مىجوشد مل است . گرز مغرب برزند خورشيد سر * عين خورشيد است نى چيز ديگر بسيار سريع الانتقال بود ؛ با ذوق بود ، حافظهء قوى داشت ، معلوماتش مرتب و منظم بود . مثل آن بود كه هرچه خوانده و ياد گرفته هميشه در دسترس باشد . وقتى در امرى شكى مىكرد فورا مراجعه مىكرد و مىفرمود بهترين راه به حافظه سپردن همين است كه وقتى ذهن تشنه است فورى جستجو شود و الا بعد از قبيل آهن سرد كوبيدن است . از عادات او اين بود كه بدون استثنا تمام روزها يادداشت مىنوشت جزئى و كلى . مثلا فلان روز جواب كاغذ فلان آدم را داده . اين را مفصلا با محتويات مكتوب و موضوع و خصوصيات قيد كرده بود . اگر يك كتاب از كسى امانت مىگرفت همان ساعت ورود با قيد اينكه در فلان ساعت توسط فلان آدم با فلان خصوصيات رسيده قيد مىكرد و ساعتى كه پس مىداد نيز به همان تفصيل مىنوشت . يادداشتهاى لغت داشت ، حواشى كتابهايش مملو از يادداشت بود . بعضى كتابها را داده بود صحاف كاغذ سفيد زيادى چسبانده بود يا خودش مىچسباند . مركب سياه و قرمز هميشه پهلوى دست داشت و براى نشان دادن مهم و اهمّ به كار مىبرد .