حسن مرسلوند

433

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي )

تمام روز را بوده و اول شب خارج مىشده است . برادرش شيخ احمد كه انگليزى آموخته بوده در شركت عمومى حاج كاظم ملك التّجار عضو مىشود و به مناسبت اينكه زبان مىدانسته او را به شعبهء شركت در لندن مىفرستند و او مدّتى در آنجا بوده است . مرحوم ميرزا محمد خان در تهران در همان حوزهء ادارهء انطباعات هم كارهائى مىكرده و براى مجلهء تربيت مرحوم ميرزا محمد حسين فروغى بعضى مقالات از مجلات عربى به فارسى ترجمه مىكرده است و به رويّهء هميشگى سرگرم مطالعه بوده است . برادرش از لندن به مرحوم قزوينى مىنويسد كه من تا چند ماه ديگر قرار است به ايران برگردم ، شما كه اين همه عشق به مطالعه كتاب و نسخ نادره داريد چه خوب بود سفرى به لندن مىآمديد و دوسه ماهى باهم بوديم و بعد به اتفاق به ايران برمىگشتيم و مبلغى گويا صد تومان هم به اين منظور حواله مىكند . مرحوم قزوينى با گارى از تهران حركت كرده از راه رشت و انزلى به لندن مىرود . ظاهرا در سال 1322 هجرى قمرى كه در آن وقت قريب سى سال از عمر او مىگذشته به اروپا رفت . ولى اين سفر 36 سال طول كشيد به اين معنى كه در لندن مرحوم ادوارد براون و چند نفر مستشرق فاضل ديگر پى به اهميت مقام علمى او برده به استفاده از او پرداختند . از جمله كارهاى اوائل توقف او در اروپا طبع چهار مقالهء عروضى سمرقندى است با حواشى استادانهء مرحوم قزوينى . بعد طبع تاريخ جهانگشاى عطا ملك جوينى را موقوفهء گيب از او خواست ؛ كه 25 سال تصحيح و تحشيه و طبع آن سه جلد طول كشيد . كتب بسيارى به دست مستشرقين با كمك و ارشاد مرحوم قزوينى و با مقدمات فاضلانهء او به طبع رسيد كه هريك مثالى است از دقّت و كار ، و تبحّر و احاطهء علمى . مرحوم قزوينى روش تدقيق و نقد ادبى را به معاصرين خود آموخت . آفتاب فيّاض با بركتى بود كه هركس را مستعد مىديد به تربيت و ارشاد او مىپرداخت با آن سبك خضوع و خشوع و رفتار دلپذير دوستانه‌اى كه داشت . بعد از چندى مرحوم قزوينى به سويس رفت . بعد به آلمان رفت و تمام دورهء جنگ عمومى اول را در برلين بود و در آنجا شمع جمع يك دسته از فضلاى ايرانى و مستشرقين شد از قبيل مرحوم حاج ميرزا فضلعلى آقا تبريزى كه در آن وقت براى معالجهء سرطان بينى در آلمان بود و آقاى سيد حسن تقىزاده و كاظم‌زاده ايرانشهر و سيد محمد على جمال‌زاده . بعد از جنگ عمومى به پاريس آمدند و تقريبا از 1920 تا اواخر 1939 كه جنگ عمومى دوم شروع شد در پاريس بود . در پاريس در پورت داورئلان در پشت پارك مونسو منزلى داشت يعنى عمارت تازه‌ساز هفت طبقه‌اى كه هر طبقه‌اش دو آپارتمان داشت ، يك آپارتمان مركب از چهار اطاق كوچك متعلق به او بود يعنى خريده بود تقريبا به يك‌صد و بيست هزار فرانك و در آن‌وقت فرانك به پول ايران هفت شاهى ارزش داشت . مدرسهء السنهء شرقيهء پاريس و كتابخانهء ملى و كلژ دو فرانس مكرّر از قزوينى طلبيدند كه او تبعهء فرانسه شود تا به او كرسى استادى داده شود ولى او قبول نكرد و به قول خودش مىگفت چطور فرانسوى شوم . من فرانسوى نيستم و به مشرب او كه از هر امر مصنوعى گريزان بود و يكپارچه صفا و صدق و صحت فكر بود ، هيچ معنى نداشت . يك سال كه پروفسور بلوشر به واسطهء كسالت مزاج مجبور به استراحت بود او نيابتا