حسن مرسلوند
413
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي )
است دم در نياوردند ، ولى منتظر بر پا شدن مجلس و دادند . اين دوروزه عدل السلطان را به كرمان خواستند كه دوباره مبلغى از او گرفته به حكومتش برقرار كنند ( از لقب عدل السلطان ) رسم و رويهء او را مىدانيد . ربّنا عاملنا بفضلك و لا تعاملنا بعدلك . ميرزا لطفعلى خان حاكم كوهستان را سه روز است خواستهاند و به شهر آمده ، قريب هزار و پانصد تومان تقديمى و علاوه بر عمل پارسال ، مىخواهند و مأمور سر او گذاردهاند كه اين پول را نقد بدهد و به محل حكومت خود برود . مقصودشان اين است كه در شهر نباشد ، مبادا اين حرفها را بشنود . فرمانفرما ده ماه در كرمان حكومت كرده يكصد و بيست هزار تومان به بانك شاهنشاهى در كرمان پول سپرد . ماهى چهارده هزار تومان خرج خودش و اجزاء شخصى كرد . در هر ماهى اقلا بيست نفر از اجزاء محترم ، پنج هزار تومان دخل از كرمان بردند . اين يك كرور زيادى را از كجا آورده ، نهايت تفاوت عمل كرمان دويست و پنجاه هزار تومان باشد ، باقى رشوه و جريمه و تقديمى عمال بوده است . حالا هم كه مردم بيچاره چشم و گوششان باز مىشود و در مقام تظلم برمىآيند ، خودى به طهران مىاندازد و هر روز تلگرافى به رجز خواندن انتشار مىدهد و خود را وزير عدليه و رئيس ملت و دولت قلمداد نموده كه احدى جرأت تظلم كردن نكند . يك نفر وكيل علماى كرمان هم كه مىتواند دوكلمه حرف حسابى در مجلس مقدس شوراى مالى بزند ، اسباب در كرمان و طهران فراهم مىآورد كه مبادا او در اين مجلس داخل شده حرفى بزند . وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ . باقى با پست آتيه . »