حسن مرسلوند

380

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي )

از فزونى معنى اندر لفظ جان‌افزاى او * لفظ خواهد تا شكافد بر خود از فرط پرى از خط او جلوه‌گر بينى به صد كشّى و ناز * حوريان خوب صورت در لباس عنبرى در جهان آخشيجان هرگزى آثار اوست * آسمانى آيتى دور از فساد عنصرى گو ببين اعجاز آثارش در احياى علوم * هركه او باور ندارد معجز پيغمبرى خامهء او كرد با اعمى و شان يافه‌گوى * آنچه كردى باد و گويان ذو الفقار حيدرى اى بسا كآموخت راه نو به سحّاران نثر * نقشهء هاروت كلكش در طريق ساحرى دانشى مردى كه افزونتر ز پنجه سال بود * كار او دانش‌پژوهى يا كه دانش‌گسترى تشنه كام فيض معنى بد ز استسقاى زفت * طبع آن درياى دانش با همه پهناورى گوهر دين عرضه بر بدگوهران هرگز نكرد * اينت جانى پاك گوهر ، اينت مردى گوهرى عالمى بد مندرج در پيكرى بس مختصر * چون هلال اندر ضعيفى ، همچو نال از لاغرى هم به بستر يك‌زمان ناسود از تحقيق و بحث * گرچه بود از ناتوانى قرب سالى بسترى ماننده از رفتار پاى و دستها لرزان و ليك * فكرتش ثاقب ، زبانش نيز در منطق جرى در زمين پنهان شد او چون زر ز جور آسمان * اى زمين بر خود ببال ، اى آسمان بر خود گرى او به قدسى آشيان پرواز كرد و وارهاند * جان علوىزاد را از ننگ بىبال‌وپرى عقل كل زيبد كه در جمع سراندازان عرش * خاك غم بپراكند بر سر به مرگ اين سرى خود كه يا رد كرد ايضاحى چنان كاندر خور است * شعر امرى القيس كندى يا لبيد عامرى يا كه روشن مىتواند كرد از روى كمال * راز شعر حافظ و مسعود سعد و انورى اى دريغ آن خاطر وقّاد و فكر ژرف بين * وان سخنهاى نوآئين هم به تازى هم درى اى دريغ آن خلق دريا فيض و ذهن نكته‌ياب * و آن‌همه شيرين‌زبانى و آن‌همه خوش‌محضرى اى دريغ آن روى پر آزرم و آن موى سپيد * چون شكفته ياسمين بر روى گلبرك طرى آنكه از وصفش بيان عقل كلّى قاصر است * چون رثاى او توانم با رثاى شاعرى اى جهان بر مرگ اين فرزند ، مىشايد ترا * خاك اگر بر سر فشانى ور گريبان بر درى شاد باش اى جان جاويدان پاك اوستاد * كاين زمان در باغ خلد از آنچه كشتى برخورى زين سرى گر رنج بردى بيش غم نبود از آنك * حق ترا از گنج معنى دولتى داد آن سرى پاك‌زادى ، پاك رفتى هيچت آلايش نبود * زين جهان كآلوده بينمش از ثريّا تاثرى زين جهان رستى و پيوستى به عيش جاودان * ز آنكه همزانوى فردوسى به فردوس اندرى