حسن مرسلوند
364
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي )
حاضر بودند ولى او آنها را دشمن خود مىپنداشت و به شدّت بدگويى مىكرد و چنان در عقيدهء خود راسخ بود كه بهترين دوستانش نمىتوانستند رفع اشتباه از او بكنند بلكه براى اينكه خودشان مورد غضب او نشوند مجبور بودند با او هم آواز شوند و مكرّر اتفاق افتاد كه كمال الملك در حال عصبانيت مىخواست مدرسه را به هم بزند . پس رفقا به دست و پا مىافتادند و ميانه را مىگرفتند و بد يا خوب اصلاحى به عمل مىآمد و خيال كمال الملك به قدرى تند بود كه همان دوستانى كه براى او زحمت مىكشيدند و جانفشانى مىكردند ، وقتى كه نمىتوانستند كاملا كار را برطبق ميل او صورت دهند مورد سوءظن و بغض او مىشدند . باز تا وقتى كه رشتهء كار تنها به دست ايرانيان بود ، هر قسم ميسّر مىشد سروصورتى به آن مىدادند ؛ همينكه مستشاران آمريكايى براى ماليّه آمدند چون آنها مقيد به قانون و ترتيبات ادارى بودند ، ميانهگيرى و ماستمالى سرشان نمىشد كار بدتر شد . چون كمال الملك احتمال غرضرانى دربارهء آنها كه خارجى بودند ، نمىداد ايراد گيرى آنها را از چشم ايرانىها مىديد . چنان كه وقتى حكيم الملك به خيال خود خواسته بود موقع كمال الملك را از تابعيّت مدير و معاون وزارتخانه بيرون و دل كمال الملك را به دست بياورد براى او حكم معاونت وزارت معارف صادر نموده و توجه نكرده بود كه معاونت وزارتخانه مقام سياسى است و متزلزل است وانگهى تشكيلات دولت ايران مانند دولت فرانسه نيست كه بتوانند شعب مختلف وزارتخانه را هريك در تحت يك معاون مستقل قرار دهند . پس همينكه از عنوان معاونت كمال الملك پيش آمريكايىها سخن گفته مىشد ، آنها نمىتوانستند بفهمند كه يك رئيس مدرسه معاون وزارتخانه و نسبت به وزير و معاون رسمى مستقل باشد و مىگفتند يك وزارتخانه كه دو معاون نمىتواند داشته باشد و مىپرسيدند كه كمال الملك چه وقت به مجلس معرفى شده است . معرفى او هم به عنوان معاون صنايع مستظرفه قانونا صورتى نداشت . بارى از اين مشكلات هر روز پيش مىآمد و كمال الملك دائما متغيّر و عصبانى و از كار و زندگانى بيزار بود . شاگردهايى هم داشت كه خوشجنس نبودند و براى خود شيرينى يا غرض شخصى و غالبا افساد و تفتين بر ضد خود او آتشش را تيز مىكردند و كمال الملك و مدرسهاش براى وزارت معارف درد بىدرمان شده بود . وزرايى كه تند مزاج نبودند و نسبت به كمال الملك حسّ احترام داشتند ، هر قسم بود تحمّل مىكردند و نمىگذاشتند رشته پاره شود تا اينكه تديّن وزير معارف شد و او رعايت جانب كمال الملك را واجب ندانست و در مقابل خشونت او خشونت كرد و در هيئت دولت غوغا نمود كه چه معنى دارد عضو وزارتخانه مراسلهء وزير را باز نكند و پس بفرستد و دشنام بدهد . اين بود كه كمال الملك هم دست و پاى خود را جمع كرد و رفت و همينقدر شد كه حقوق تقاعد مختصرى قانونا براى او مقرر گرديد . . . »