حسن مرسلوند

289

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي )

تحميلى ، چون تازيانه‌اى روح حساس و لطيف او را كه طبعا جمال‌پرست و عاشق مسلك بود ، جريحه‌دار كرد و از او شاعرى بدبين و مأيوس ساخت . در مقدمهء ديوانش ، اشعار جان‌گدازى دربارهء اين نوع زندگى زناشويى سروده كه دو بيت آن چنين است : به خود چون نظر دوزم در زندگى * شود تيره چشمم ز بينندگى مرا سرگذشتى بود پر الم * نگويم اگر ، دل شكافد ز غم كمالى سپس زن و فرزندان را در اصفهان گذاشت و به تهران رفت . در تهران با سبكهاى مختلف ادبى آشنا شد . ابتدا پيرو مكتب صائب تبريزى شد و سبك هندى را در سرودن شعر ، بر سبك خراسانى و عراقى ترجيح داد و در اثر اين علاقه ، منتخباتى هم از ديوان فارسى صائب تبريزى برگزيد و در تهران چاپ كرد . ولى پس از چندى متوجه شعراى بزرگ خراسان شد و در شعر و شاعرى تغيير سليقه داد و قصيده‌ها را به سبك شعراى نامدار خراسان و غزل را به سبك شعراى بزرگ و معروف فارسى سرود . در اثر تربيت خاص خانوادگى به دنبال كار دولتى نرفت و از ابتداى جوانى به كسب و تجارت پرداخت ؛ در تهران نيز مانند اصفهان بلورفروش شد و چون با ميرزا سيد ابراهيم خان كرمانى ، مساوات مدير روزنامهء مساوات ، شيخ احمد قزوينى و عدّهء ديگرى از آزادىخواهان مأنوس و دمساز بود هم‌زمان با خيزش مشروطه‌خواهى در ايران ، او نيز وارد مبارزات سياسى شد و به طرفدارى از مشروطه ، با مستبدين جنگيد . با انتشار اشعار تند و انقلابى كه در راه به دست آوردن مشروطه و آزادى سرود ، نامش را در زمرهء آزادىخواهان ثبت كرد . چون محمّد على شاه قاجار به تخت سلطنت نشست ، او باز دست از رويّهء ديرينه برنداشت و به‌همين‌جهت مورد خشم دربار قرار گرفت . در سال 1329 قمرى ، روزنامهء پيكار را در تهران منتشر كرد . اين روزنامه ارگان حزب اجتماعيون اعتداليون ( سوسياليست انقلابى ) بود كه پس از انتشار چند شماره ، چون ناصر الملك نايب‌السلطنه مرام حزب را تندرو و افراطى تشخيص داد ، روزنامه را توقيف كرد و در حزب را هم بست . از رجال معروفى كه در اين حزب با او همكارى داشتند نيّر الملك