حسن مرسلوند
284
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي )
اما شعر طنزآميز و دردآلود مشهور او ، شعرى است كه مىتوان ادعا كرد باعث نام آورى كفّاش در ميان خاص و عام شده است و آن خود حكايتى دارد : مىگويند بيچاره كفّاش روزى تماشاگر كتك خوردن زايرانى مىشود كه براى غذاى رايگان بر در آشپزخانهء هميشه داير آستان قدس رضوى ازدحام كردهاند ؛ نيازمندى زايران و گستاخى فرّاشان بىرحم توليتى ، شاعر تهيدست و آزاده را آنچنان خشمگين مىكند كه با تيغ زبان و قلم اينچنين به مقابله مىپردازد . البتّه شايد اين ابيات براى زايران امروزى بارگاه امام هشتم كه در كمال آسايش و احترام به امر زيارت مىپردازند ، قابل درك نباشد ولى بايستى دانست كه در زمان تسلط پادشاهان اخير بر آستانهء مبارك ، وضع به غير از اين بود . شعر انتقادى كفّاش خراسانى از ادارهء آستان قدس رضوى چنين است : ز بىحسابى او باش يا امام رضا ! * شد آنچه بود نهان ، فاش يا امام رضا ! شبى برو در مطبخ ببين چسان زوّار * كتك خورند عوض آش يا امام رضا ! يساول دم مطبخ كه بدتر از خولى است * يكى دگر بنشان جاش يا امام رضا ! به ديگ ، يك دومنى ، ش و يكمنى شلتوك * پزند جاى پلو ماش يا امام رضا ! بسى به ديگ رود استخوان كه گوشت ازو * سترده گشته به منقاش يا امام رضا ! به توى قرمهء سبزى كنند گوشت و ليك * به قدر دانهء خشخاش يا امام رضا ! به وقت صرف غذا حرف خادمان اين است * كه جوجه نيست چرا لاش يا امام رضا ! به روز حشر ز كس وامگير سايهء لطف * خصوص از سر كفّاش يا امام رضا ! نوشتهاند كه كفّاش خراسانى در يكى از شبهاى سرد زمستان سال 1314 يا 1315