حسن مرسلوند
132
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي )
را نمىدانم . س : چه كسى پس بايد علت را بداند ؟ ج : آنهايى كه اين دستور را دادند . س : چه شد كه نصرت الدوله فوت كرد ؟ ج : سكتهء قلبى كرد . س : چه كسى تصديق كرده است ؟ دكتر معتمدى مىگويد كه من اصلا براى معاينه نيامدم ؟ ج : دروغ گفته است . س : راجع به اظهارات خودت كه گفتهاى پس از ورود به سمنان و رفع موانع محلى براى انجام مقصود از تهران تقاضا كردم كه مأمورين را تعويض نمايند زيراكه با مأمورين محلى اين كار انجام نمىشود ، چه مىگويى ؟ ج : اين گفتهها را قبول ندارم اينها تصورات من بوده است . س : پس شما تصور مىكنيد كه مرحوم فيروز كشته شده ؛ اگر تصور خود را قبول داريد آيا مىتوانيد كه تصور نمائيد چه اشخاصى در قتل او دخالت داشتهاند ؟ ج : در قتل مرحوم نصرت الدوله به تصور من عباس بختيارى و حسينقلى فرشچى و عقيلىپور شركت داشتهاند . س : اگر شما شركت نداشتهايد ، پس چرا فرشچى گفته است كه من قهوه دادم و عباس گلوى مرحوم فيروز را گرفت و فولادى هم روى پايش نشست ؟ ج : تصور مىكنم كه دروغ گفته است . س : چه علت داشت كه فرشچى دروغ بگويد مگر او با شما دشمنى دارد ؟ ج : براى اينكه من سبب شدم كه قتل مرحوم فيروز كشف شود ، همه اينها با من دشمن هستند . س : راجع به گفتههاى عقيلىپور كه مىگويد شما در اين قتل دخالت داشتهايد ، چه مىگويى ؟ ج : او هم از رفقاى اينهاست و دروغ مىگويد .