حسن مرسلوند

129

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي )

خستگىناپذير و پرثمرى داشت . ميهن خود را سخت دوست مىداشت و اوقات فراغت او غالبا در مطالعهء آثار جاودان ستارگان پرفروغ آسمان علم و ادب ايران صرف مىشد . از قبول مقامات دولتى و تقرب به سياست كناره‌گيرى مىكرد و با آنكه شادروان دكتر محمد مصدق او را به شركت در كابينه دعوت كرد ، نپذيرفت . انتصاب او به سمت وابستهء فرهنگى در ايتاليا و اسپانيا به مناسبت علاقهء وى به امر تحقيق و تتبّع و خدمات فرهنگى بود . از چاپلوسى و تملق ، گريزان بود . در سال 1354 به پاس خدمات ممتدّ فرهنگى شصت‌ساله و تأليفات گوناگونش عنوان استاد ممتاز دريافت كرد . فلسفى سرانجام در دوم خردادماه 1360 ، يك ماه بعد از ورود به ايران چشم از جهان فروبست و در زاويهء مقدسه حضرت عبد العظيم به خاك سپرده شد . يك نمونه از اشعار بسيار زيباى او به نام افسانهء عمر چنين است : خواهم كه دل از حيات برگيرم * زى كشور نيستى سفر گيرم وين عمر قصير سست بنيان را * مردى كنم و قصيرتر گيرم گر مرگ به كام آدمى زهراست * اين زهر به كام دل شكر گيرم پروانه به روى گل قرارش نيست * من از چه به روى گل مقر گيرم پرواز اگر كه بال‌وپر خواهد * از همت مرگ بال‌وپر گيرم اندر پى نام روز و شب تا چند * دنبال فضيلت و هنر گيرم وز آتش عشق اين و آن تا كى * ياقوت روان ز چشم تر گيرم تا جان نرهد ز تنگناى تن * روز و شب و عمر بر هدر گيرم برخى شبم گر آسمان هر شب * راهى سوى عالم دگر گيرم با همّت ديده نقشى از هستى * بر لوح اميد از آن صور گيرم چون پرده ز روى چرخ گيرند * ز اسرار نهفته پرده برگيرم گويم كه بلندآسمانا چند * بر گيتى پست خواب و خور گيرم وين بيد بن تهى ميان تا كى * آراسته سر و كاشمر گيرم وز حسرت گوهرانت اى گردون * از قلزم ديدگان گهر گيرم بس گردش روز و شب دلم فرسود * چند اين ره رفته را ز سر گيرم