حسن مرسلوند

40

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي )

و نوشته‌هاى او حكايت از سوز و گداز وطن‌پرستى او براى ايرانى بودن خليج فارس و نواحى آن مىكند ؛ به فرهنگ و تاريخ و تمدن كهنسال نياكان و پدران و قوميت ايرانى خود افتخار مىكرد و همواره طرفدار و نگاهبان مدنيّت و فرهنگ ايرانى در تمامى آن نواحى بود . مالى نيندوخته بود و با بقاياى موروثى پدرى مىزيسته و چون بازنشستهء دولت بود ، با مختصر حقوق بازنشستگى در بندر عباس زندگى مىكرد . گفته‌اند كه در آخر عمر سخت به الكل روى آورد و قوت لايموت او در مدتى كه بيدار بود و كار مىكرد ، چند دانه انار و يا رطب خرما بود كه با جرعه‌هاى پياپى ، مأكول و مشروب روزمره و عادى او بوده است . سديد السلطنه با غالب رجال دولتى و علمى تهران آشنا بود و چنان كه از نوشته‌هايش برمىآيد ، بسيارى از كسانى كه در اواخر دوران قاجاريه و به روزگار پهلوى ، صاحب عنوان و شهرت سياسى يا علمى و يا اجتماعى بوده‌اند با او ارتباط و دوستى داشته‌اند و هرگاه او به تهران مىآمد ، مونس و معاشر آنان بود و در مجالس و محافل ادباى تهران راه داشت . از نوشته‌هايش برمىآيد كه با فرصت الدولهء شيرازى و شوريدهء شيرازى دوست و انيس و رفيق گرمابه و گلستان بوده است . با سيد حسن تقىزاده ، على اكبر داور ، عبد الحسين تيمور تاش و ديگر رجال عصر رضا شاه آشنايى و آمد و شد داشته است . سديد السلطنه از مخالفين قوىدست و آشتىناپذير سياست استعمارى انگلستان در خليج فارس و درياى عمان بود و همهء كوشش او مصروف معرفى اين سياست زيان‌بخش و مبارزهء قلمى با آن بوده است . اين مبارزه كه از راه قلم آغاز شد ، با شكسته شدن قلم او پايان پذيرفت . محمد على سديد السلطنه سرانجام در 14 مرداد 1320 خورشيدى در بندر عباس درگذشت . نمونه‌اى از غزليات او با تخلص عارى چنين است : اگر بويى ز زلفت آورد باد * كند از محنت دورانم آزاد به ياد قامتت هرگز ز خاكم * نبينى رسته غير از سرو و شمشاد اگر حسن تو را فرهاد ديدى * شدى شيرينى شيرينش از ياد نديدم غير محنت من ز ايام * تو گويى خاصّ محنت مادرم زاد ملك از من كشد اينك مكافات * از آن شب‌ها كه بودم در برت شاد كجا ياران كنندم ياد ، عارى * كجا شيرين نمايد ياد فرهاد