حسن مرسلوند
28
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي )
از پس عمرى پريشانى و دلآشفتگى * باز در كف طرهء آن دلستان آوردهام گويى از زلفت براى دل پناهى ساختم * سر به زير سايهء آن سايبان آوردهام گشته از من گم دلى در جستجوى آن دلم * گر به پرسش رو سوى اين آستان آوردهام قطره خونى است بر خاك رهى آميخته * از دل گمگشته تنها اين نشان آوردهام غير دل نبود رهآوردى و من شرمندهام * گر تهى جامى سوى دير مغان آوردهام گوهرى را كس خريدارى در اين بازار نيست * بر در گوهر شناسان رايگان آوردهام بود تا بالم ، به پرواز آمدم هر سو ، كنون * پرشكسته رو بهسوى آشيان آوردهام پاكبازى در ره عشقم به پاكى شاهد است * من زيانها زين قمار بس كلان آوردهام ذرهء ناچيزم و ديدار مهرم آرزوست * تيرهخاكم رو بهسوى آسمان آوردهام تا ز خاك هند بستم بار خود سوى وطن * رنج و غم با خود در اين ره همعنان آوردهام مدتى بر خوان نعمت داشت هندم ميهمان * حقشناسم گر سپاس ميزبان آوردهام تا ز گنگا جرعهاى از معرفت نوشيدهام * آب حيوان بود و عمر جاودان آوردهام دامن هيماليا پرورد چون جانم به بر * توشهها از علم و عرفان زان مكان آوردهام