حسن مرسلوند
14
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي )
افصح الملك در سرودن غزل ، مرثيه ، مثنوى و قصيده ، به ويژه قطعه مهارت داشت و در سال 1328 قمرى ، 17 سال پيش از مرگ ، در قريهء نبادك سادات ، ساختمانى مشرف بر حسينيهء نبادك بنا كرد و اشعارى به خط خود بر روى تختهاى كه در سقف عمارت به كار رفته بود ، نوشت كه بدين شرح است : دلى بود و دماغى بود و حالى * چراغى بود و عيشى بود و مالى كه ما برساختيم اين آشيان را * خجل كرديم اوج آسمان را پس از ما هركه اينجا كرد منزل * به ميل جان رسيد و مقصد دل روان در بحر راحت كرد چون فلك * بگفتا : « جات خالى افصح الملك » ، سالها پس از درگذشت افصح الملك روشن شد كه عبارت جات خالى افصح الملك بنا به حروف ابجد مادهء تاريخ فوت خود افصح الملك است . سيد ابراهيم جلالى در سال 1345 قمرى پس از 62 سال زندگى ، در يزد ، وفات يافت و در جوار حرم امامزاده جعفر مدفون گرديد . سيد حسين شكوهى امير الشعراى يزد ، داماد افصح الملك در فوت او ، با توجه به مادهء تاريخ فوت چنين سروده است : دريغ و درد كز بيداد گردون * قرين ارتحالى ، افصح الملك به غربت بىتو ما آشفتهحاليم * تو بىما در چه حالى افصح الملك ز جان پرواز مىكردم به سويت * مرا گر بود بالى ، افصح الملك