حسن مرسلوند
77
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي )
اسمى عجيب كه شبيه به كلمات مهمل و هذيان و مركبات جعلى از حروف تهجى است ياد كرده است . . . » ابو القاسم ابراهيمى در كتاب عقيدتى خود به تقىزاده چنين پاسخ مىدهد : « . . . اين حقايق اسباب تعجب حقير شد كه چطور آن حقايق را خرافه پنداشتهاند و مثال آوردهاند به بعضى از اسماء ملائكه مثل هكتائيل و هكخائيل و حصدغائيل و چند اسم ديگر از اين قبيل كه آن بزرگوار از اساتيد فن روايت فرموده باشند يا خود استخراج فرموده باشند و براى اهل علمش ذكر فرمودهاند و مورخ محترم فرض كردهاند همه علم همين علوم مادى است و ديگر علمى نيست ولى اينطور نيست اين مطالب هم علمى است و علم استخراج اسماء ملائكه كه جميع امور اين عالم بر دست آنها جارى مىشود كه يك طريقش هم از راه علم جفر است و گاهى اين علم بنام علم سيميا خوانده مىشود . . . و همچنين از لفظ مدينه علم تعجب كردهاند و استهزا نمودهاند و نوشتهاند ( لا بد در آسمان است ) و معلوم است كه العياذ باللّه مقصودشان استهزاء به فرمايشات جد بزرگوارشان است نه تنها شيخ و سيد ( منظور شيخ احمد احسائى و سيد كاظم رشتى بنيانگذاران شيخيه است ) كه دو نفر از بندگان كوچك جد بزرگوارشان و ائمه اطهارند . تعجب است ايشان كه اهل علم و مطالعه هستند آيا اين همه اخبار كه در آسمان و در غيب اين دنيا خداوند شهرها خلق فرموده و چه جمعيتها و بهشتها و قصرها و دروازهها و لشكر در آنها قرار داده نديدهاند . . . . اين ستارگانى كه در آسمانند شهرهايى هستند مثل شهرهايى كه در زمين هستند كه هر شهرى مربوط به عمودى از نور است كه طول آن عمود در آسمان به اندازه مسير دويست و پنجاه سال است . آيا اسامى شهرهاى جابلقا و جابلسا كه در هورقليا هستند و انبياء و حكماء قديم خبر از وجود آنها دادهاند و آل محمد عليهم السلام در اخبار خودشان تأييد فرمودهاند نشنيدهاند پس اشكالى ندارد كه شهر در آسمان هم باشد و شهر هرجا باشد خانهها دارد پس محلهها دارد و محلهها راهها بهم دارد كه كوچهها خواهد بود و البتّه هر محله سرپرست و كدخدا دارد و شهر حاكم دارد و شهرها پادشاه دارند و پادشاه عساكر خدم دارد و ملك خدا در همه جا بر نظم و نسق واحد است . . . » شيخ ابو القاسم ابراهيمى در مباحثهاى كه با « محمد باقر فلسفى » نمايندهء مرجع تقليد تشيع انجام مىدهد ( 1328 خ ) شيخىگرى را پيرو اصول تشيع مىخواند و ركن رابع را كه « اصل الاصول شيخيه » است دگرگون كرده و مىگويد : « اينكه مراد ما از ركن رابع شخص معينى است تهمتى است كه به ما بستهاند و شايعهايست كه براى تشويش اذهان و القاء اختلاف و دشمن نمودن حكام و علما با ما نمودهاند . . . نظر مذهبى حقير همان نظر مذهبى