سيد محمد باقر برقعى

54

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

توشه و زاد نگار پرده‌درم تا ز چهره پرده گشاد * هزار جان مقدس به خاك چهره نهاد يقين كه خاك وى از آب رحمتست عجين * كه از شمايل وى جان مستمندان شاد چو شانه مشك‌فشان شد ز جعد گيسويش * صبا ز شرم به پيراست طرّهء شمشاد من آن ستم كه كشيدم ز تيغ ابرويش * خداى را نكشيدم ز خنجر فولاد بگفتمش به رخ آتشت فروزد ؟ گفت : * همان‌كه در جگرت صد هزار داغ نهاد هوس نبود مرا پيشه عاشقى ، گيرم * ولى چه چاره ، كند عارض تو عشق ايجاب به صبح روى تو سوگند و شام گيسويت * كه شد ز هجر تو بنياد صبر بىبنياد ز جاى خيز و قيامت نما از آن قامت * كه برده جلوهء سرو و صنوبرم از ياد من از تو جور ندانم گرم كشى در خون * من از تو دور نگردم گرم كنى آزاد دل مرا هوس بوسه‌ايست از لب تو * كه بوسهء لب تو روح راست توشه و زاد نغمه‌ساز « 1 » يارم طراز بزم ، به ناز از حجاز كرد * معجون جان ز حقهء ياقوت ساز كرد دل از مخالفان مجاز ، از نوا ، ربود * جان عراقيان همه ، سوز و گداز كرد چون پرده از قرائى محمود بركشيد * محمود را دوباره اسير اياز كرد آشوب كرد شهرى و پرفتنه روزگار * تا يك گره ز طرّه ماهور باز كرد ز آهنگ شور ، شور نشد او فكند باز * شيرين مذاق عالمى از شاه‌باز كرد بر بارهء حصار همايون چو ، برپريد * با مرغ دل حكايت چنگال باز كرد بيدادگر ز كابل و كشمير چون گذشت * بهمن‌صفت به زابل جان تركتاز كرد در چارگاه طبع من ، از شش‌جهت نشاط * افزوده تا لبش ز حسين كشف راز كرد از دشت هول‌خيز خيالم به راه راست * كرد از جدى هدايت و باز احتراز كرد

--> ( 1 ) - در اين غزل از تمام دستگاههاى موسيقى ايرانى ياد كرده است .