سيد محمد باقر برقعى

41

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

بىقرار لحظه‌هاى عاشقى هستم * وام‌دار نغمه‌هاى مشرقى هستم لهجه‌اى مىخواهم از ايجاز آكنده * روحى از بال‌وپر پرواز آكنده بىتو حتّى ماندنم يك روز دشوار است * از چه گويم ؟ وقت تنگ و حرف بسيار است جرأتى والاتر از پرواز مىخواهم * بنده‌ام امّا ز تو اعجاز مىخواهم شهر از آواز باد و برف سرشار است * چشمهاى شرجىام از حرف سرشار است فرصت ناليدنم از غصه و غم نيست * از چه گويم اى خدا اين حرفها كم نيست گرچه غافل ، گرچه كافر ، گرچه گمراهم * سينه‌اى روشن‌تر از آئينه مىخواهم صد هزاران راز دارد سينه ، محرم كو ؟ * زخمها بىطاقتم كرده است مرهم كو ؟ باد از موسيقى پرواز لبريز است * دشت ! چوپان و نى و آواز لبريز است هيچ اصل مستقيمى در صراطم نيست * جز دو مصرع شعر آهى در بساطم نيست رباعى خرداد ( 1 ) اى دوست ! پر از طراوتم كن امشب * در باغ دلت روايتم كن امشب از عشق ، دلى شكسته دارم تنها * آن هم تو بگير و راحتم كن امشب رباعى شهريور ( 2 ) برخيز دوباره آفتاب آوردم * يك‌مشت پر از دروغ ناب آوردم از عشق اگر دلى پر از غم دارم * نه كوزه شكستم و نه آب آوردم رباعى شهريور ( 2 ) بىفايده عمر خويش را فرسوديم * كس باورمان نبود امّا بوديم بىتابم و آهسته كلامى دارم : * ما يك‌شبه راه عشق را پيموديم