سيد محمد باقر برقعى

30

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

« راستى و درستى » با صداقت در بر روباه طبعان شير باش * نى براى كژدلان از كژدلى شمشير باش رستگارى گر تو خواهى راستى را پيشه كن * در كمان بدگمانان راست‌رو چون تير باش در طريق زندگى كژرو مشو ، مانند مار * راست در سوراخ رو ، بيزار از تزوير باش از دورنگى و سيه‌رويى مشو ديگ مسين * روسپيدى برگزين ، يكرنگ چون اكسير باش در قفاى گمرهان افتان‌وخيزان تا به كى * كاروان راستى را پيشرو چون تير باش خوى نيكت چون مؤثر باشد اندر همگنان * تا اثرها از تو ماند موجد تأثير باش در رَه جهل و هوس نقد جوانى را مَده * خام طبعى را رها كن پخته همچون پير باش خير را بر شر تو رُجحان ده چو دارى اختيار * نى كه پابند قضا و بستهء تقدير باش خانهء دل را تو گر آباد خواهى تا ابد * هر دل ويرانه‌اى را در پى تعمير باش « مسجدى » خواهى اگر جويى طريق اعتدال * زين عبارت در مقام جستن تعبير باش دام راه كس مشو ، در دام كس هم پا منه * باش نى صيّاد كس ، نى بهر كس نخجير باش « نرد محبّت » اندر رَه ميخانه من از عشق تا گامى زدم * بر ياد چشم مست تو لب بر لب جامى زدم مست از مى كافى شدم سرشار از صافى شدم * بس جام مهر و دوستى با دُردآشامى زدم راه فرارم تنگ شد بر باد نام و ننگ شد * در راه عشقت تا قدم در كوى بدنامى زدم دين و دل از كف شد برون وز دست شد صبر و سكون * در بند گيسوى تو چون پا در ره دامى زدم تا چشم دل شد سوى تو ، روز و شب اندر كوى تو * از عشق روى و موى تو بر هر در و بامى زدم