سيد محمد باقر برقعى
21
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
ديگر در مكاتبه مىباشم . » مسافر ، شاعرى غزلسرا است و در سرودن غزل نيز از استعداد و قريحهء كافى برخوردار مىباشد و غزل را نيكو مىسرايد . نمونههاى زير از نظم اوست : غرور شب اخترى كو ؟ كه غرور شب يلدا شكند * يوسفى كو ؟ كه تمنّاى زليخا شكند كو نوايى كه غم از اين دل بيدل ببرد ؟ * كو شرابى كه خمار من شيدا شكند ؟ روزگاريست كه شيرين دهنى نتوان يافت * كز كليد سخنش ، قفل لب ما شكند چه شرابيست به ميخانهء چشمت ساقى ؟ ! * كه به هر غمزه به جوش آيد و مينا شكند توسن عشق كشد ديو هوا را در بند * ور نه با سنگ هوس شيشهء تقوا شكند خضر بايد كه به سرچشمهء حيوان بَرَدَت * چون در اين راه به هر حادثه صد پا شكند سخن از بهر تمنّا ببرد حرمت مَرد * سخن آن است كه ديوار تمنّا شكند شيشهء عمر در اين دايرهء مينايى * چون حبابيست كه در پهنهء دريا شكند ديده بر راه « مسافر » همگان منتظرند * تا كه خورشيد ، غرور شب يلدا شكند الّا هو مرا جز ذات الّا هو نباشد يار ، الّا هو * نباشد هيچ مهرويى مرا دلدار ، الّا هو مدارِ نُه فلك سرّيست پنهانى و حيرتزا * به دست كس نباشد گردش پرگار ، الّا هو تل آتش گلستان شد به راه عاشق شيدا * كسى آنجا نبود آگه ز نور نار ، الّا هو به بازار طريقت اين سخن بشنيدم از رندى * كه نبود هيچ صرّافى در اين بازار ، الّا هو به خطّ زر نوشته بر درِ ميخانهء وحدت * كسى نبود حبيب احمد مختار ، الّا هو سروش غيب آوايى بداد از بام گلزارى * كه ذىروحى نباشد روز و شب بيدار ، الّا هو سپاه و حشمت و اولاد و ديگر نعمت دنيا * به روز واپسين نايد تو را در كار ، الّا هو اناالحقگو به روى دار رندانه سخن مىگفت * نشد آگه كسى از رمز آن گفتار ، الّا هو