سيد محمد باقر برقعى

17

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

نمانيم در فصل دل‌هاى سرد * ببين فصل سرما چه با ياس كرد نمانيم اينجا ، پرستو شويم * پر از كوچ و شور و هياهو شويم نمانيم اينجا ، سفر بهتر است * از اين دور تر ، دور تر بهتر است نگوييم بىتوشه مقدور نيست * ديار دل و عاطفه دور نيست كسى آن‌طرف‌تر از اين كينه‌ها * رسيدن به سرحدّ آينه‌ها همان‌جا ، بغل دست بابونه‌ها * بساط صميمانهء پونه‌ها در آن سمت روييدن ياس‌ها * همان‌جا كه آبىست احساس‌ها نمانيم اينجا ، محبّت كم است * و ابراز احساس‌ها مبهم است بيا پيچك سبز را بو كنيم * به خوشرنگى آسمان رو كنيم بيا بار آخر تو اين را بگو : * من آماده‌ام ، كفش‌هاى تو كو ؟ اميد بر پاى تو من سر بنهم يا دل خويش * يا اينكه نهم سر و تنم ، با دل خويش تا عشق تو آيد به دلم ، از دل تو * مفروشِ اميد كرده‌ام تا دل خويش پاييز نه باغ گُل از شكوفه لبريز خوش است * نه شهر بهار و كوى گل‌خيز خوش است دل - عابر لحظه‌هاى هستى - گويد : * دلتنگى كوچه باغ پاييز خوش است