سيد محمد باقر برقعى

95

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

تبه كردم نگار فتنه‌جو ابرو كمانى * دل ما را شكستن مىتوانى تبه كردم به پايت گوهر عمر * جوانى را جوانى را جوانى دريغا به لبخندى چرا شادم نكردى * ز بند غم تو آزادم نكردى به يادت بودم و هستم تو اى دوست * دريغا لحظه‌اى يادم نكردى گل غم خزان شد نوبهارم آخر اى دوست * از اين غم سوگوارم آخر اى دوست من ازبس رنج‌ها ديدم ، برويد * گل غم را مزارم آخر اى دوست