سيد محمد باقر برقعى

90

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

دل‌آزرده چشم زيبا ، قد رعنا ، لب شيرين دارى * « آنچه خوبان همه دارند » تو چندين دارى اى گل ناز پريچهرهء من غنچه دهن * تا به كى تو سر آزردن گلچين دارى سرخوشم اينكه در اين بىكسى و تنهائى * با من اى غم همه‌شب الفتِ ديرين دارى مرحبا اى دل ديوانه ! به همراهى چشم * روزگارى است كه تو سفرهء رنگين دارى اى كه تند از بر دل‌خستهء خود مىگذرى * كى سر پرسش حال من مسكين دارى مثل من بىكس و تنها شده‌اى امّا تو * شمع دل‌سوخته‌اى بر سر بالين دارى اى كه دارى سر راحت تو به بالين شب‌ها * كى خبر از دل آزردهء « غمگين » دارى گلهاى پيچك مزار من پر از گل‌هاى پيچك مىشود آخر * و بام خانه‌ام جاى چكاوك مىشود آخر تمام برگه‌هاى دفتر شعرم پس از مردن * به دست بچّه‌ها چون بادبادك مىشود آخر هميشه غصّه‌ام اين است اى زيبا عروس شعر * كه دنياى قشنگ بىعروسك مىشود آخر تو مىبينى در آن روزى كه از بين شما رفتم * غزل‌هايم ميان شعرها تك مىشود آخر به روى برگ برگ لاله‌هاى سرخ مىبينى * تمام قصّه‌هاى درد من حك مىشود آخر تو خواهى ديد آن روزى كه تابوت يكى شاعر * پر از گل‌هاى سرخ و زرد ميخك مىشود آخر تماشا كن كه خاك شاعر « غمگين » پس از مرگش * به دست كودكان شهر سوتك مىشود آخر نصيب ما « شبى از شام هجران سخت‌تر نيست » « 1 » * چرا يا رب شب ما را سحر نيست در اين آشفته بازار محبّت * نصيب ما به‌جز خون جگر نيست چو من از سوز عشق و داغ هجران * در اين عالم كسى ديوانه‌تر نيست ز پاى دشمنان خارى درآور * به دست دوست گل دادن هنر نيست

--> ( 1 ) - مصرع از شكوهى يزدى است .