سيد محمد باقر برقعى

87

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

گفتمش : بر نفع دينم از كه جويم احتراز ؟ * گفت : از آن كس كه قرآن را كتاب فال كرد گفتم : آخر در قيامت كيست امّت را شفيع ؟ * گفت : از هركس شفاعت ، نيكى اعمال كرد گفتم : از ما ، پنج تن ، آنجا شفاعت مىكنند ؟ * گفت : آنها را خدا آيينهء افعال كرد گفتم : از ما دستگيرى مىكند آل علىّ ؟ * گفت : بايد خويش را مثل علىّ و آل كرد گفتم : از « شَرًّا يَرَهُ » تكليف عاصى روشن است * گفت : آرى ، بعد با اين آيه استدلال كرد گفتم : اين كشتار مردم را چه باعث مىشود ؟ * گفت : وقتى ملّتى دعوىّ استقلال كرد روزهاى جمعه هم آيند در مكتب به شوق * گر معلّم با محبّت كار با اطفال كرد گفتم : از اهل ادب ، شعرِ كه باشد خواندنى ؟ * گفت : آن اشعار « غمگين » است و ما را لال كرد ! شراب محبّت ديشب كه بىحضور تو مجلس صفا نداشت * در آن ، نشستن من بيچاره جا نداشت بىبال‌وپر ، پريدن مرغان بود محال * بيچاره آن كسيست كه برگ و نوا نداشت دردِ مرا ز عشقِ نكويان ، طبيب شهر * تشخيص داده بود ، و ليكن دوا نداشت دست دلم گرفت ز احسان خيال يار * روزى كه اين قلندر ديوانه پا نداشت آخر ز كاسهء سر قيصر پياله ساخت * بيهوده گفته‌اند كه : دنيا وفا نداشت قاصد ز پيشگاهِ سليمان رسيده بود * بلقيس ، ور نه پشت به ملك سبا نداشت روز جزا به كردهء خود معترف نبود * ظالم ، اگر شكستن دل‌ها صدا نداشت آدم فريب حيلهء شيطان نمىخورد * او در بهشت عدن به ماندن بنا نداشت پاداش او به محشر كبرى خجالت است * هركس كه اعتقاد به روز جزا نداشت ساقى اگر شراب محبّت نداده بود * آن زندگى كه عقل پسندد ، صفا نداشت « غمگين » ميان ميكده بىاعتبار بود * ساقى اگر كه گوشهء چشمى به ما نداشت