سيد محمد باقر برقعى
84
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
طبع لطيف زمين ، شد به نقاهت دچار * دايهء باد صبا ، كرد ز بستان فرار رونق گلشن شكست ، رفت گل و ماند خار * ديدهء بلبل گريست ، زار ز هجران گل بازى دوران شكست ، داد به دوران گل * سرو ز رفتار ماند ، ديد چو پايان گل تا نرسد دست خار ، باز به دامان گل * آفت سرما رسيد ، به صفحهء لالهزار نيست به بستان اگر ، ز سبزه و گل اثر * عالم صحن چمن ، شدهست زير و زبر لطمهء سرما زده ، به شاخه و برگ و بر * ميل تماشا دگر ، چو نيست در اين گذر ياد گل روى دوست ، داده به دلها قرار * ماهوشى مشك موى ، لاله رخى سر و قد علّت ايجاد خلق ، تالى « كُفُواً أَحَدٌ » * آينهء ذات حقّ ، كون و مكان را عَمَد لنگر عرش مجيد ، نور خدا را وَلَد * منجى عالم ز ظلم ، شاه عدالت شعار ديده كه بيند رخش ، ديده خدا را عيان * ياد شريفش بود ، ذكر لب و قوت جان ناشر شرع نبىّ ، ناظم نظم جهان * امر خدا را بشير ، نهى خدا را بيان سرور اهل يقين ، مظهر پروردگار * لال زبان خرد ، ز مدح و توصيف اوست آنكه زبان قاصر است از همه تعريف اوست * مدار هستىِ خلق ، بسته به تشريف اوست تدارك كار عدل ، يگانه تكليف اوست * در همه روى زمين ، عدل كند برقرار روز ظهورش كه هست ، يوم تجلّاى حقّ * يوم تجلّاى اوست ، روز تماشاى حقّ ستودهء انبياست ، مظهر والاى حقّ * مهدى صاحبزمان ، آمر اجراى حقّ يوسف آل رسول ، خليفهء كردگار * شمهاى از مدحتش ، بود كتاب زبور ولادت او بود ، مطابق سال نور * دادگر منتقم ، ريشهكن ظلم و زور كام دلش هست خشك ، چشم سرش هست كور * هركه نبيند تو را ، اى به همه آشكار