سيد محمد باقر برقعى
807
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
وقتى كه عشق در صدف سينه جا گرفت * ديگر نبود گوهر دل را نشانهاى اى آنكه هيچ ياد نكردى ز من ولى * ياد تو كرد در دل من آشيانهاى يار از من است دور و من از يار دور تر * در كوى دوست نيست مرا حيف خانهاى « مريم » گلى است آمده از بوستان عشق * سر كن هزار عاطفه امشب ترانهاى « ميلاد سرخ » چون خشم چشم صاعقه گريان نمىشوم * جز در بهار عاطفه باران نمىشوم در سيلگاه حادثه هستم بسان كوه * در بغضگاه خاطره ، پنهان نمىشوم باور مكن به عرصهى احساس عاقبت * توفندهتر ز توسن توفان نمىشوم آيينهدار عاطفه گشتم تمام عمر * دور از فروغ چشمهى احسان نمىشوم چون زلف يار گرچه پريشان و درهمم * اما چو موج ، سربهگريبان نمىشوم در انتهاى فاصله گندم نمىخورم * تسليم حرف و حيلهى شيطان نمىشوم باشد مصاف خنجر و حنجر به دشت عشق * چون لاله داغدارم و خندان نمىشوم ميلاد سرخ ، ساحت سبز ترانههاست * جز نغمهخوان نيزه و قرآن نمىشوم آيد نواى قافلهى عاشقان به گوش * غافل ز داغ لالهى حرمان نمىشوم