سيد محمد باقر برقعى

79

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

چه‌سان بر دل شب ، گهِ تيرگى * چه‌سان فر برآرى به شيدان ز ماه چه‌سان بر دل قبّه گاه بلند * ز ميليونيوم اختر آرى سپاه چه‌سان كوكب و ماه و برج منير * چسان داده مهرين به ماهان پناه چه‌سان كهكشان گردش آرى به كه * چه‌سان ديده چشمان دهى فر نگاه چه‌سان برزدى كنه هستى رقم * چه‌سان ذرّه دادى ، تو فرّين و گاه بدين‌سان ، تو هم ، بنده گردا بلند * برآور ، « غلامپور » و مردم ز آه سگ درگاه سگى را بسته گردن شد قلاده * منم آن سگ كه بر من اين فتاده سگى از خوان لطفت اى كريما ! * كه بر سگ زينت است اين نوقلاده اگر سگ هستمش ، كو استخوانم ؟ * كه اين سگ استخوان از تو ستاده يقين سگ را تو دادى استخوانش * كه بر درگاه ربّش اوفتاده حال پريش الهى ! قاصر از كردار خويشم * نگه كن اين دل زار و پريشم به هر شب ناله گر سر داده اين دل * نما عفوم كه من زار و پريشم كريما ! مضطرم با درد بسيار * كه آگه هستىاش از حال و پيشم مهر علىّ تن از رنجش روزگار ددش * دگرباره فرياد حيدر زدش به صبحى كه خورشيد و انوار شيد * ز من آه و اندوه دل سر زدش همى شكوه‌ها كرده چرخ بلند * چه‌سان غم ، درِ خانه‌ام در زدش تلاطم دگرباره سرزد كنون * ز قلبى كه بر ناى پيكر زدش به دشت و دمن شكوه‌ها كرد دل * به گاه اميدى كه دل پر زدش