سيد محمد باقر برقعى

779

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

يار گره‌گشا در كار فتاده گرچه بسيار گره * هربار گشاد يار از كار گره صد بار اگر گره بيفتد در كار * بگشايد يار ، بعد صد بار گره از ما بگذر ضعف بشرى كشانَدَم سوى خطا * ما را چه تخلّف ، ار نه با امر خدا يا ربّ ! تو به لطف خويش از ما بگذر * و زانچه كه در خورِ عقاب است و جزا تا پاك نكرده‌اى تا پاك نكرده‌اى ، مرا خاك مكن * در خاك مكن ، به ديده خاشاك مكن پاك از گنه‌ام ساز و ز آلايش دهر * اين‌گونه مرا به خاك ناپاك مكن آتش عشق آن گل كه مشام جان معطّر دارد * جانم ز فراق خود در آذر دارد اين آتش چيست كز آن دل من * مىسوزد و ذوق آن فزون‌تر دارد باش چنان يك سوزنى از پرده ز اسرار نهان * معلوم شود بر همه ، حال همگان تا خوار نگرديم و زبون در برِ خلق * پوشنده چنان‌كه بوده‌اى باش چنان دست‌آويز دل چون دل مينا همه از غم لبريز * لب بسته چنان پسته ز هر حرفى نيز يوسف‌صفت ار فتاده در چاه غمم * شادم كه تويى عاقبتم دست‌آويز