سيد محمد باقر برقعى

762

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

عين حال كه در سرودن انواع شعر طبع‌آزمايى كرده و مىكند ، امّا شاعرى غزل‌سرا است و طبعش بيشتر به سرودن غزل مايل است . چشم اميد روزگارى كه دل هواى تو داشت * زندگى رنگى از صفاى تو داشت به غزل‌هاى خواجه مىمانست * رمز و رازى كه چشم‌هاى تو داشت روشنى داده بود چشم مرا * توتيايى كه خاك پاى تو داشت دلِ در غم نشسته‌ام اى دوست * چشم اميد از وفاى تو داشت گشته مدهوش ، كوچه‌هاى بهار * تا گل از عطر جان‌فزاى تو داشت نرگسِ مستحقّ لطف آن روز * بهره از چشم عشق‌زاى تو داشت مستىِ عشوه‌ناك چشمت را * دل ما حرمت از براى تو داشت براى حضرت مهدى ( عج ) به يُمن آنكه به سر انتظار مىآيد * نسيم روح‌فزا در ديار مىآيد گلاب و عود و غزل بهر او نثار كنيد * كه در خزان ستم نوبهار مىآيد از آن‌طرف‌تر عرش خدا به مقدم او * نواى دلكش و جان‌بخش تار مىآيد ترانه‌ها و غزل‌ها ز شوق ، بىوزن‌اند * شنيده‌اند كه صاحب عيار مىآيد تمامى هستى دل را به پاى او ريزم * دمى كه بشنوم آن شهريار مىآيد خبر به كوى پر از آه دردمندان بر ! * كه جان آينه‌ها در غبار مىآيد تمام عمر گلستان به ياد دوست گذشت * بدان اميد كه آن گل‌عذار مىآيد ميان اين همه عاشق غزل سعادت داشت * كه بهر روى تو آينه‌دار مىآيد هميشه آرزوى كوچه‌ها بر آن وقتيست * كه از قبيله نور آن نگار مىآيد